سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
لغات میمه ای - نتیجه صدرالاسلام
چشم زخم راست است و افسون راست ، و جادوگرى حق است و فال نیک درست و فال بد نه راست ، و بیمارى از یکى به دیگرى نرسد و بوى خوش بیمارى را بهبود دهد ، و عسل درمان بود . و سوارى و نگریستن به سبزه درمان بیمارى . [نهج البلاغه]
لغات میمه ای - نتیجه صدرالاسلام
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
: جستجو
اوقات شرعی

  • بازدید امروز: 109
  • بازدید دیروز: 59
  • بازدیدهاازاسفند85: 102893
    » درباره من
    لغات میمه ای - نتیجه صدرالاسلام
    علی وطن خواه[198]
    وبگردی که درسال 83 به فکر قدیمیان خود افتاد

    میرزا حسن شهیدی متخلص به (طوبی) از علمای قرن 18 در منطقه میمه ویدئو
    » پیوندهای روزانه
    آلبوم میمه ای ها [539]
    میمه ای ها [188]
    [آرشیو(2)]


    » یادداشت ها < درصورت خالی بودن به آرشیو بروید >
    سخن مسئول سایت[48] . سیمای تاریخی میمه[22] . چهره ها[20] . ادبیات و ضرب المثل های میمه ای[11] . معرفی بلاگر[10] . اماکن تاریخی میمه[8] . گویش میمه[7] . اخبار میمه[6] . میمه[6] . مذهب در میمه[6] . وطن خواه[6] . گزارش تصویری[5] . ویژه[4] . جغرافیای میمه[3] . اسطوره ها[2] . وجه تسمیه میمه[2] . تبریک و تسلیت . رمضان . محرم . محلات میمه . محیط زیست منطقه میمه . شهدای . شهرها و روستاهای منطقه میمه . صدرالاسلام . صنعت و معدن درمیمه . فرش در میمه .
    » آرشیو مطالب
    اخبار میمه [29]
    جغرافیای میمه [3]
    اماکن تاریخی میمه [8]
    مذهب درمیمه [4]
    فرش میمه
    گویش میمه [8]
    اسطوره ها [4]
    معرفی بلاگر [10]
    تبریک و تسلیت [8]
    وجه تسمیه
    سیمای تاریخی میمه [22]
    محلات میمه
    چهره ها [18]
    سخن مسئول سایت [36]
    شهرها و روستاهای منطقه میمه [2]
    محیط زیست منطقه میمه
    ادبیات و ضرب المثل های میمه ای [11]
    گزارش تصویری [16]
    ویژه های میمه [8]

    » لوگوی وبلاگ


    » لینک دوستان
    وبلاگی از ازان
    شاعر وزوانی
    میمه ی اصفهان
    دانشجو دات ای تی وزوان
    وبلاگ هیات قمربنی هاشم (ع)
    وبلاگی از وزوان - یک کاسه داغ کاچی
    کیمیا
    هیات کریم ال طه
    میمه قرق
    دکتر هادیزاده
    آرمان هاشمی
    لایبیدی ها
    خاک آشنا
    وطن خواه
    آلبوم میمه ای ها
    شهرداری میمه
    سه کلهرود
    وبلاگ ازان
    پیک میمه
    حسن رباط
    مقصود
    صبح میمه
    هیات جانثاران - سرکار خانم متقی
    میمه سیتی
    سایه بید
    شرکت اینترنتی جم
    وزوان سیتی
    نوید توکل
    آقای فخریان
    ویو زادگاه من
    شفق جوشقان
    وز- وان
    مهندس شهنازی - استرالیا
    آموزشگاه زبان پارسه میمه
    ترنج جوشقان
    غلانیوز
    روستای من ازان
    وزوان سیتی
    قهرودی ها
    آرمان جوشقان

    » موسیقی وبلاگ

    » طراح قالب

    »» لغات میمه ای

     


    متن حاضر اثر تحقیقی و تالیفی دوست ارجمند و فرزانه آقای محمدتقی معینیان است.


                                                                                    


    توضیح : برای مشاهده مطالب قبلی درهمین زمینه به بخش گویش میمه در قسمت آرشیو وبلاگ بروید.


    همچنین  برای تکمیل همین متن (اضافه کردن کلمات  و اصطلاحات) ، مطالب  خود را برای من ارسال کنید.


     


    ادامه لغات میمه ای    


    27 دل واپس ( Del – vapas ) نگران ، مضطرب


    28 دل و دماغ نداشتن ( Del – damâgu ) حوصله انجام کاری نداشتن ، تنگدل بودن


    29 دماغو ( Damâgu ) آدم متکبر


    30 دم ( Dam ) هوای مخصوص بعضی چاهها که تولید خفگی کند ، هوائی که بخاطر بخار زیاد تنفس را مشکل کند ، گرما ، نفس


    31 دُونده ( donda ) حشره زنبور


    32 دَندون کروچه ( dandun – karuĉua ) سائیدن دندان بطوری که تولید صدا کند در موقع خواب و یا غضب و خشم


    33 درزن ( darzan ) سوزن خیاطی


    34 دنگ درآوردن ( Dang ) ادا و تقلید کسی را درآوردن


    35 دنه ( Dana ) یاوار در اصطلاح زراعی محلی را گویند که آب از جوی وارد کرت شود .


    36 داول دادن ( Daval ) بیهوده کسی را معطل کردن


    37 دهه ( Daha ) یا تاسه ، تیغ خوشه گندم و جو


    38 دیزه ( Diza ) صفتی است برای خری که ناگهان از جای حرکت نکرده و می ایستد . خرلجوج


    39 دجه ( Daja ) گندم و جو خالص بدون کاه تلنبار شده بعد از خرمنکوبی


    40 دوشو ( doŝow ) شیره انگور


    41 دار ( dar ) آویزان ، دار قالی ، طنابی که باعث آویزان شدن قالی می شود


    42 داره ( dâreh ) داس دروگری ، دستغاله


    43 دادا ( dada ) خواهر


    44 دالوچ ( dâloge ) راهرو ، دالون 


    45 داشتی ( dâŝti ) خودی ، گوسفند داشتی ، گوسفند پرواری برای خوراک خود


    46 دارا (râ ) پولدار ، فرد ثروتمند


    47 دوت ( dot )دختر


    48 دوت واله ( dotvâla ) دختر نوجوان ، دوشیزه


    49 درخوستن ( darxostan ) انداختن ، بیشتر برای پریدن درخت بکار می رود


    50 درکتون ( darketon ) افتادم


    51 درمون ( darmon ) درمان ، بهبود بیماری


    52 دربچه ( darbeceh ) پنجره ، دریچه دیوار منازل


    53 دردمندی ( dardemand ) بیمار ، مریض ، رنجور


    54 دراخره ( daraxereh ) فرو رفتن آب در خاک


    55 دروش ( delûvŝ ) درفش پینه دوزی


    56 درویتن ( dalritan ) غربال کردن گندم یا جو یا الک کردن آرد


    57 درون ( darvon ) نگهبان ، دربان ، پاسبان در ، سرایدار


    58 درمُنده ( darmondah ) ناتوان ، درمانده ، کم توان ، گرفتار


    59 درهم رته ( darhamreteh ) درهم ریخته ، پراکنده ، درهم ادغام شده


    60 درمونچین (darmonchino ) کنار هم قرار دادیم


    61 دستک ( dastak ) دفتر ، دستک زمین ، چوب پنبه زنی


    62 دستگردن ( dasgardon ) قرض گرفتن پول


    63 دسمایه ( dasmâyeh ) سرمایه ، ثروت


    64 دسنما ( dasnomâ ) دست نماز


    65 دُشو ( doŝov ) شیره انگور


    66 دُشمون ( duŝmon ) دشنام ، ناسزا


    67 دشتون ( daŝtevon ) دشتبان ، نگهبان دشت و کشت خوان


    68 تکَرس ( tagars ) تگرگ


    69 دله ( dalla ) قوطی حلبی


    70 دُندون ( dondon ) روزنه ای که از آنجا هوا به درون تنور نانوائی می دمد


    71 دُماغ ( domâg ) بینی


    72 دَم افُدو ( damôfdv ) قبل از طلوع آفتاب


    73 دمه ( dameh ) باد و بوران ، باد سرد که از روی برف برخیزد و با خود برف همراه داشته باشد


    74 دُمبال ( dombâl ) دنبال ، عقب سر


    75 دونا ( dunâ ) دانا و عاقل


    76 دُور ( dur ) گردش ، اطراف


    77 دول ( dul ) سطل لاستیکی یا چرمی که با آن از چاه آب بکشند


    78 دُوبر ( dobor ) بزنر سه ساله


    79 دوم ( dûm ) صورت ، چهره


    80 دوم بُن ( dûmbon ) پشت بام


    81 دُوم هم ( doumham ) روی هم ، با هم


    82 دولچه ( dulĉeh ) سوراخ سقف بامهای گنبدی که برای نور و هوا ساخته می شود


    83 دلوه ( dulvah ) محل کوچکی در داخل دیوار برای نگهداری وسائل مهم و ضروری


    84 دُکارت ( dokârt ) قیچی بزرگی که برای چیدن پشم گوسفند استفاده می شود


    85 دورو ( duru ) دروغ


    86 دوروُجن ( durvojan ) دروغگو ، آدم دروغگو


    87 دُوهول ( duhol ) طبل بزرگ


    88 دس یا نه ( dasyâneh ) دسته هاونگ سنگی ، بچه قنداقی


    89 دِزندُون ( dezedon ) سه پایه آهنی که روی آتش می گذارند و روی آن دیزی قرار می دهند


     


    « R »


    1 رود ( rud ) فرزند ، الهی رود رودکنی : الهی مرگ فرزند ببینی


    2 روده درازی ( ruda – derazi ) پرحرفی


    3 رشن ( raŝn ) هر بار آبیاری دشتها که معمولاً هر رشن 14 تا 17 شبانه روز است ، یکدوره


    4 راحتی ( Râheti ) سر کوزه شکسته شده از ناحیه بدنه کوزه ( ساقه کوزه ) که به شکل قیف است


    5 رم دادن ( ram ) فرار دادن ، نیست و نابودد کردن ، تار و مار کردن


    6 رو ( ru ) روز


    7 روجه ( rujah ) روزه


    8 رجه ( reja ) طناب و ریسمانی که برای آویزان کردن لباس بکار می رود ، بند رود


    9 روگشا ( ru – gošâ ) هدیه ای که از طرف داماد پس از مراسم عقد در اولین ملاقات به عروس می دهند


    10 ریگ توی جوی کسی شدن ( Rige – tu – jw ) مانع و مزاحم کسی شدن ، سرخر کسی شدن


    11 ریقو ، جوجو یا زوزو ( zuzu ) آدم ترسو و بی حال


    12 راس ( râs ) راست ، مستقیم


    13 راس راسی ( râs râsi ) بدرستی ، صحیح


    14 راگذر ( râgozar ) رهگذر


    15 رابُرد ( râbord ) سراغ داشتن ، پی بردن


    16 رِجَه ( rajah ) نخ مخصوص آویزان کردن لباس خیس ، بند لباس


    17 راخوستَن ( raxostan ) راه اندازی کردن


    18 رِسمُن ( ressmon ) نخ مخصوص بافت فرش ، نخ قالی ، نخ به کلفتی نخ قالی


    19 رِسَن ( resan  ) طناب کلفت نخی


    20 رُس ( ros ) توان ، خاک ریز دانه ، ریشه


    21 راکِتون ( raketon ) راه افتادم


    22 رُکُ راست ( rokorâst ) بی پرده ، زود


    23 رُن ( ron ) ران ، ران انسان و حیوانات


    24 رنگرز ( rengeraz ) رنگرز ، کسی که لباس ، نخ و خامه رنگ می کند


    25 رو ( ru ) درون ، داخل


    26 روخونه ( ruxoneh ) رودخانه


    27 رون ( ravon ) روان ، جاری


    « Z »


    1 زهک یا آبغوزه ( zahak ) شیری که تا چند روز پس از زائیدن گاو و گوسفند به شکل ماست می بندد


    2 زور ( zora ) ذرت


    3 زور چوسه ( zorĉose ) ذرت برشته که بنام نقل پیرزن و یا چس فیل معروف است


    4 زوماد ( zumâd ) داماد


    5 زیر پای کسی نشستن ( zire – pâye ) کسی را فریب دادن ، اغفال کردن


    6 زیر جلکی ( jolaki ) پنهانی ، بی سر و صدا


    7 زرچووه ( zarĉuveh ) ادویه زرد چوبه


    8 زومخد ( zomoxd ) آدم ناتو ، آدم قوی هیکل ، چیز کلفت و سخت


    9 زونی ( zoni ) می دانی


    10 زُونُن ( zonon ) می دانم


    11 زنخدون ( zenexdon ) چانه صورت ، زنخدان


    12 زوون ( zuvon ) زیان


    13 زور ( zur ) قدرت ، توان


    14 زیمین ( zimin ) زمین


    15 زُبُن ( zobon ) زبان


    16 زیز ( ziz ) شب نم ، عزاداری به تنهائی ، گوشه نشینی


     


    « S »


    1 سوز ( sowz ) سبز


    2 سال شدن ( sal ) در اصطلاح کشاورزی و دامداری خوب شدن صحرا و کشتزار بر اثر بارندگی


    3 ساز نگله ( sâzengela ) چوب میوه انگور


    3 سروار ( sar – war ) در اصطلاح کشاورزی به زمین که به منبع استفاده آب نزدیکتر است گفته             می شود.


    5 سر ، ورسر ( sar ) اولین نفر و دومین نفر یا اولین ودومین قطعه


    6 سیخجه ( sixje ) سیخک


    7 سردل داشتن ( sare – del ) امتلاء معده داشتن


    8 سرکن ( sar – kan ) در اصطلاح زراعی شخم زدن زمین برای زراعت سال آینده


    9 سرلا یا سرگشت یا سرچینه ( sargeŝt ) آخرین رده فوقانی دیوار گلی و چینه


    10 سرماریزه ( sarmâ – riza ) برفی که دانه های آن بسیار ریز است


    11 سورند ( sorand ) آبشار سنگی ، پله ای که در مسیر جویها برای جلوگیری از کنده شدن مسیر سراشیبی می سازند


    12 سوکنگسه ( sukengesa ) کله کش کردن ، سرکش کردن ، نگاه پنهانی


    13 سکندری خوردن ( sekanderi ) به زمین خوردن اسب یا الاغ یا انسان در حین حرکت تاخت و تاز


    14 سُجک ( sojak ) سوزن لحاف دوزی


    15 سو ( su ) روشنائی ، چشم من سو ندارد : چشم من دید و روشنایی ندارد


    16 سول ( sul ) ناودان ، سالن بزرگ و باریک با سقف گلی برای نگهداری گوسفند


    17 سرد ( sard ) نردبان


    18 سیل ( sayl ) تماشا کردن ، سیل حاصل از بارندگی


    19 سوسه ( susa ) بهانه ، سوسه آمدن : بهانه گرفتن


    20 سونه ( sune ) تقار سفالین


    21 سااَت ( sâat ) ساعت ، زمان


    22 سندل ( sandal ) گیاه یا دانه اسپند


    23 سارون ( sârevon ) ساربان ، شتردار


    24 سال بی ( salbi ) سال آینده


    25 سامونه ( sâmonah ) مرز میان دو زمین گود و بلند ، شیب مرز زمین کشاورزی


    26 سای ون ( sayavon ) سایبان


    27 سه پایه ( sepâyeh ) سه پایه ، وسیله ای چوبی که به آن مشگ آویزان شود .


    28 سُته ( sota ) سوخته ، سوزانده شده


    29 سهر اسدال ( saharesdâl ) استخر آب ، گودال آب بزرگ ، جمع کردن آب در یک گودال یا استخر


    30 سرت یا سرد ( sart ) نردبان


    31 سرتیر ( sartir ) در دم ، آنی ، یک لحظه


    32 سر ( sar ) سر آدم و حیوانات ، اول ، ابتدا


    33 سردگجی ( sardagoĉi ) سرک کشیدن ، پنهانی کسی را پاییدن


    34 سرا ( sera ) خانه ، محل سکونت


    35 سرکنده ( sarkandeh ) ابتدای بونکن و آغل گوسفند


    36 سرجنده ( sarjandah ) سرزنده ، شاد


    37 سرکفد ( sarkofd ) سرزنش


    38 سرچوکند ( sarĉolond ) چمپاتمه زدن


    39 سِفد ( sefd ) محکم ، سخت ، سفت


    40 سلاتون ( selâtûn ) سرطان ، بیماری سرطان


    41 سمب ( somb ) ناخن و سم پای چارپایان


    42 سو ( sov ) سیب درختی یا زمینی


    43 سووال ( suvâl ) ساقه گندم ، جو ، برنج


    44 سوک ( sûk ) گوشه ، کنج


    45 سور ( sûr ) سرخ


    46 سوزی ( sovzi ) سبزی


    47 سُهن ( sohon ) سوهان


     


    « S »


    1 شوقول (  šewgul ) شب کور


    2 شلاله ( šelâla ) نرمه گوش


    3 شال بند ( šâl – band ) پارچه ای که در سابق دور کمری می بستند


    4 شرتی ( šerti ) آدم لاابالی و نامنظم ، شرتی کار : آدم نامنظم


    5 شغاله یا پغاله ( šogâla ) بادام نارس


    6 شوندرو ( šewrenderu ) شبانه روز ( معمولاً به یک شبانه روز گفته می شود . )


    7 شفره ( šefra ) کارد مخصوص کفش دوزان که با آن چرم را ببرند


    8 شل ( sol ) گل و لای چسبنده که پا در آن فرو رود ، آدم بی حال


    9 شلال ( salal ) بخیه درشت در خیاطی


    10 شلیته یا سلیته ( šalita ) زن بی قید و بند ، لاابالی ، بی حیا


    11 شنگل ( šengul ) آدم کوچک اندام و بزرگ ، آدم سرحال و شاد


    12 شوپا ( šw-pâ ) نگهبان شبانه


    13 شور واشور ( šur – o – vâ – šru ) لباسی که فقط موقع شستن درآورند و دوباره بپوشند


    14 شوریده ( šuride ) عاشق ، پریشان


    15 شیخ زدگان ( šayx ) کالای بی مشتری ، متاع و کالائی که مدت مدیدی در دکان بماند و به هیچوجه بفروش نرود


    16 شیشک ( šišak ) بره نر یکساله


    17 هرز کردن یا آز کردن ، شی کردن ( ši ) در اصطلاح زراعی جلو آب را باز کردن و آب را روان کردن


    18 شیر مست ( šir – mast ) بره چاق و فربه که در نتیجه شیر خوردن چاق و فربه شده است


    19 شا ( šâ )


    20 شُرشُر ( šoršor ) ریختن آب از بالا ، آبشار کوچک


    21 شاجو ( šâju ) جویی که بقیه جویها از آن منفک و جدا می شود


    22 شیش ( šiš ) صدای متوقف کردن الاغ ، عدد شش


    23 شه باش ( šabâš ) شادباش


    24 ششدا ( ( šašdâ ) شش تا ، شش عدد


    25 شالی ( šâli ) جوال پشمی ، جلیقه نخی


    26 شادونه ( šâdoneh ) گیاه یا بذر شاهدانه


    27 شارَگ ( šârag ) شاهرگ


    28 شفده ( šefdeh ) گل آهک ، شته ، گل ریزی برای پی ساختمان


    29 شِلال ( šelâl ) با دست زدن بصورت دیگری ، چک زدن به صورت دیگری


    30 شِلیته ( šeliteh ) دامن چین دار زنامه


    31 شُوِ (( ŝaf  شب


    32 شو نشینی ( šûvnišini ) شب نشینی


    33 شونم ( šûvnam ) شبنم ، نمک صبحگاهی روی گیاهان


    34 شوندِرو ( šûvenderu ) شبانه روز


    35 شوپرک ( šûvparak ) حشره شب پره


    36 شوکور ( šûrkur ) بیمار شب کور


    37 شوگرد ( šûvgard ) شبگرد


    38 شیشک ( šišak ) بره یکساله نر


     


    « sad »


    1 صبا ( soba ) فردا


    2 صندل ( sandal ) اسپند ، گیاهی شورمزه ( گونه ای سالسولا )


    3 صاف و ساده ( sâf –o – sâde ) آدم ساده و کمی احمق


    4 صاحبه ( sahbe ) صبح ، فردا صبح


    « g »


    1 غر ( gor ) بیماری فتق بیضه ، زنگوله کروی شکلی که به گردن گوسفندان می بندند


    2 غمبره ( gambara ) آدم شکم بزرگ و چاق و کوتاه قد


    3 غوره فشردن ( آب غوره گرفتن ) ( gura ) گریه کردن ، حرص خوردن ، ناراحتی کردن


    4 غلت ( galt ) غلتیدن از پهلو روی زمین


    5 غلم پا (gelam ) ساق پا


    6 غلا ( gelâ ) کلاغ


    7 غنوش ( genuš ) تغییر ناگهانی هوا و اقلیم


    8 غلیچ ( geliĉ ) انگشت کوچک دست و پا


    9 غیغاچ ( gigâĉ ) آواز مرغ ، قدقد مرغ


     


    « f »


    1 فرز ( ferz ) چابک زرنگ فته ( fata ) بی حرمتی کردن ، دهن کجی کردن


    2 پکسنی یا فکسنی ( fakassani ) شکسته ، اوراق ، اسنان برده و احمق


    3 فلنگ بستن ( feleng ) دست و پا را جمع کردن و آماده فرار شدن


    4 فوکو ( fukw ) آبی که گیوه دوزان در دهان کرده و در موقع دوختن گیوه با فشار ، آنرا بر روی گیوه پاشند ، از گیوه دوزی فقط فوکوش را یاد گرفته : فقط چیزهای سطحی و آسان را یاد گرفت


    5 فیس و افاده داشتن ( fis- o-efâda ) تکبر و خودنمائی کردن


    6 فرمن ( farmon ) دستور ، فرمان


    7 فرمنبردار ( farmonbordâr ) فرمانبردار ، حرف شنو


    8 فرمایشد ( farmâyešd ) فرمایش ، دستور


    9 فرخ ( ferax ) گشاد


    10 فِرشدَه ( feršdah ) فرشته


    « g »


    1 قائمه یا زلال (Qâtma ) ریسمانی که از مو بز تابیده شده


    2 قشغره راه انداختن ( Qešgera ) شلوغ کردن و فریاد راه انداختن


    3 قلپ ( Qolop ) یک جرعه


    4 قوله ( Qula ) مترادف قرض ، قرض و قوله


    5 قوچ ( Qoč ) گوسفند نر از سه سال به بالا


    6 قی ( Qay ) استفراغ کردن ، چرک چشم


    7 قیه زدن ( Qiyah ) فریاد زدن ، فریاد چوپانان برای فرار گرگ و احضار سگهای گله


    8 قریاز ( Qariaz ) اوایل فصل بزرگ شدن روزها و گرم شدن هوا در فصل بهار


     


    « k »


    1 کچ ( koč ) کسی که پاهای کج دارد


    2 کاچی ( kâči ) یکنوع حلوا


    3 کارد آمدن ( kârd ) گوسفند و یا گاوی که بعلت بیماری در حال احتضار است و برای پوست و گوشتشان ذبح کنند


    4 کپر یا کوله ( kapar ) سایبانی که با شاخ و برگ درختان د رصحراها و باغها سازند .


    5 کپ ( kop ) واژگون ، گونه ای گون ، انسان خیره


    6 مرزگر یا کرا ( karâ ) بیلی بزرگ که به دو طرف داخلی آن زنجیر می بندند و یکنفر دسته بیل و دیگری دو سر زنجیر را گرفته و به کمک آن مرز یا پشته درست می کنند .


    7 قوپ یا کرک ( korok ) دوره ای که مرغ خانگی تخم نمی گذاری و مست و آماده خوابیدن بر روی تخم است


    8 کر کردن ( kor ) تخم گذاری ملخ در زمین


    9 کال ملوچ یا کروشه (  koruša ) خوشه های نارس گندم که دانه های آنها از غلاف خارج نشود و گندم هنوز شیر باشد


    10 کس و کار ( kas – o – kâr ) قوم و خویش


    11 کوفتر یا کفتر ( kuftar ) کبوتر


    12 کفمال کردن ( daf – mal ) چیزی را با کف دست نرم کردن


    13 کل ( kol ) کارد یا قیچی کند ، ضد تیز


    14 شباش یا کل زدن ( kel ) صدای هلهله که در موقع سرور عروسی سر دهند


    15 کلک ( kelak ) آشتدان که از گل یخ ساخته شود ، منقل گلی ، حقه زدن ، نیرنگ بکار بردن


    16 کلنبه ( kolomba ) گلوله سنگ ، کلوخ


    17 سوال یا کلور ( kolur ) ساقه خشک بوته جو و گندم


    18 هومجه یا چهار دستی یا کلوک ( koluk ) کوزه های لعابدار بزرگ که معمولاً برای نگهداری سرکه بکار رود


    19 کلون ( kelun ) چوبی که در پشت دربهای چوبی برای بستن درب بکار رود ، قفل چوبی قدیمی ، کلدون


    20 کالجوش ( kâlejuš ) خوراکی که از آب کشک و پیاز سرخ شده درست می شود


    21 کمه ( kame ) غربال


    22 کنس ( kenes ) خسیس


    23 کورک ( kuruk ) هر میوه کوچک و نارس ، سنجد کوره : سجد کوچک و ریز


    24 کوش ( kwš ) کفش


    25 کوک شدن ( kuk ) عصبانی شدن ، تحریک شدن


    26 کشبلنه ( kašbelna ) آبکش


    27 کییه ( kiya ) اتاق


    28 کولار ( kulâr ) بزغاله دوساله


    29 کوز ( kuz ) پشته های صیفی جات و پای درخت مو


    30 کلکه ( keleke ) چنبره ، وسائلی چوبی که به سقف ایوان می آویختند و روی آن غذا و مواد غذایی    می گذاشتند .


    31 کوگره ( kewgera ) خاک انداز


    32 کالک ( kâlak ) خربزه نارس


    33 کوزل ( kuzal ) غله نیمکوب ، خوشه های گندم نیمه کوب شده


    34 کک ( koko ) سرفه


    35 کووا ( kuva ) سگ


    36 کورپه ( korpa ) بزغاله یا بره ای که دیر بدنیا می آید و کوچک است .


    37 کلگدون ( kalgedun ) لانه مرغ خانگی که بصورت اتاقک کوچکی است


    38 کدوله ( kedula ) جمجمه


    39 کرگ ( karg ) مرغ خانگی


    40 کولپرچه ( kulporča ) کوله پشتی


    41 کل ( kal ) گوسفند نر و بز نر بدون شاخ


    42 کر ( kor ) گوسفند و بزی که لاله گوش ندارد


    43 کت ( kot ) بز صورت سیاه


    44 کر ( kar ) گوسفندی و بزی که لاله گوش کوتاه دارد


    45 کول ( kawl ) حلقه های گل پخته که برای پل و داخل تونل قنات و بالاهای چاهای و دهنه حلقه چاه بکار می رود


    46 کوه ( kovah ) غلافی فلزی که برای محکم شدن ساقه بیل به آن می بندند


    47 کول ( kul ) دوش ، شانه ، کتف


    48 کوله ( kula ) پشته باری که بدوش کشند ، توبره


    49 کول کردن ، لولی کردن ( kul ) کودکی را روی دوش یا شانه نشانیدن بطوری که پاهایش از دو طرف گردن آویزان باشد


    50 کهه ( koha ) چانه ، صرفه


    51 کاچی ( kâči ) گونه ای آش که با آرد بوداده و آب تهیه شود این آش بیشتر در مراسم نذر زنان با نام ( کاچی سه شنبه ) پخته و مصرف می شود


    52 کار و بار چاک ( kârobârčâk ) آدم پولدار و پر درآمد


    53 کاکول ( kâkol ) گل گندم ، گندمهای بی ارزش از گونه labiate ، دمگل ذرت


    54 کوا ( kovâ ) کجا ، کوااشَی ( کجا می روی)


    55 کالا ( kâlâ ) پارچه کلفت کرباس


    56 کارگاه ( kârgâ ) دستگاهی که با آن چادر شب و کرباس می بافند


    57 چهار کارگا(Cârkârgâ) : محل پخت شیره که دارای چهار تشت مسی نصب شده در کنار هم بود


    58 کالجوش ( kâleĵuš ) : غذائی که از کشگ و پیاز سرخ کرده و نعناء خشک تهیه می شود


    59 کپه ( kappah ) خوابیدن در حالت احتضار


    60 کپه ( koppah ) تل و تپه خاک


    61 - کپ ( kop ) خم شدن ، نشستن مرغ روی تخم مرغ


    62 کت ( kat ) شانه


    63 کررتنه ( kartenah ) تار عنکبوت


    64 کرت ( kerat ) نوبت ، بار ، دفعه


    65 کر ( kor ) آلت تناسلی مرد و حیوانات نر


    66 کروور ( kerover ) سر و صدای خفیف و آرام


    67 کرکری ( korkori ) استخوان زیر گلو ، با صدای بلند و تند حرف زدن


    68 کیش ( kiš ) واژه ای برای راندن مرغ


    69 کشخن ( kešxon ) زمین محل کشاورزی


    70 کل ( kol ) کسی که پایش می لنگد ، فرد شل


    71 کولچه ( kolĉah ) کت بدون آستین از جنس نمد


    72 کلا ( kelâ ) کلاه


    73 کل ( kel ) کلید


    74 کلک ( kelak ) آتشدان ، محل نصب دیگهای بزرگ بر روی زمین ، حقه در آوردن


    75 کلک ( kolk ) کرک


    76 کمه ( kame ) غربال درشت


    77 کالک ( kâlak ) خربزه نارس


    78 کولزه ( kulzah ) غوزه پنبه


    79 کولو ( kulu ) کلوخ


    80 کوزل ( kuzal ) ته مانده خرمن گندم


    « G »


    1 گندوج ( gonduj ) جوالدوز


    2 گومون ( gomon ) حدس و گمان


    3 گا ( ) گاو


    4 گال ( gâl ) پشگل گوسفند که به پشمهای آن چسبیده است


    5 گاله ( gâlah ) ظرف پنبه ای شبیه جوال برای محل خاک و کود با الاغ


    6 گردکون ( gerdecon ) گردو


    7 گرون ( geron ) گران


    8 گُروگُر ( gorogor ) تند و تند و پی در پی


    9 گولوه ( gulvah ) جوراب


    10 گالوار ( gâlawâr ) گاله بزرگ


    11 گنبز ( gonbaz ) گنبد مسجد


    12 گامجه ( gâmoje ) بزمجه


    13 گیزه ( giza ) گاز گرفتن


    14 گاگل ( gâgal ) گله گاو و الاغ


    15 گرتی ( garti ) روسری نازک و کوچک مخصوص بچه ها


    16 گیجدوم ( gijdom ) صدای پا


    17 گازاری ( gâzâri ) بز دو رنگ ( سفید و سیاه یا سفید و سبز )


    18 گوش دار گوزل ( gošdârgozal ) گوسفند گوش سیاه


    19 گوش دار سلیم ( gošdâr siylem )گوسفند صورت سیاه و خط دار


    20 گوش دار غلا ( gošdâr gela ) بزگوش بلند


    21 گاروم ( gârom ) چوبی که در موقع شخم زدن یا گاه آهن برای هی کردن و راندن الاغها بکار رود


    22 گاگله کردن ( Gâgole ) چهار دست و پا رفتن کودکان در سنین اولیه


    23 گپ زدن ( Gap ) صحبت کردن


    24 گر گرفتن ( gor ) آتش گرفتن


    25 گربه رو ( Gorba – rw ) مجاری زیر درهای چوبی قدیم که از راه آنها گربه ها رفت و آمد می کنند


    26 گرز ( gezar ) زردک


    27 گل اُفد ( golofdove ) گل آفتاب گردان


    28 گلو ( golôv ) گلاب


    29 گندوج ( gonduj ) سوزن بزرگی که برای بافتن گیوه ، پالون و غیره بکار می رود


    30 گامبو ( gâmbu ) چاق وبی حال


    31 گول اشتدور ( guloštor ) سرگین شتر


    32 گلیز ( geliz ) آب دهان که از لبها سرازیر شود


    33 گردک ( Gordak ) کلیه


    34 گرده ( Gorda ) کتف ، گرده کشی : بزور کسی را وادار به کار کردن


    35 گرگر ( Gorgor ) اسم صورت ماخوزه از صدای شعله آتش


    36 گنا ( Genâ ) دیوانه ، احمق


    37 گنجه ( Ganja ) قفسه کوچک که در دیوار نصب شده باشد


    38 گوباز ( gw – bâz ) کولی و بیابان گرد ، آدم حقه باز


    39 گودله ( Gwdela ) چاله ، چاله که برای نشاندن درخت حفر کنند


     


    « L »


    1 لاجون ( lâ-jun ) آدم بی بنیه و لاغر و ضعیف


    2 لا دادن ( ) از کف دادن ، تلف کردن


    3 لپ ( lop ) گوشت گونه ، توی دهان


    4 لپی ( lopi ) کسی که گونه های برجسته و پرگوشت دارد


    5 لت خوردن ( lat ) صدمه خوردن ، تکان خوردن ، صدمه خوردن محصولات کشاورزی بخاطر کم آبی


    6 لنترانی یا لتر گفتن ( later ) سخن درشت و ناهنجار به کسی گفتن


    7 لته ( lata ) فالیز هندوانه و خیار ، زمین بزرگ ، یک ردیف زمین که از یک جوب آب خورند و پشت سر هم قرار گرفته اند


    8 لر ( lar ) صفتی برای گوشت لاغر


    9 لردی ( lardi ) زمین های خارج از شهر ، زمین بزرگ و صاف


    10 لغز پراندن ( logoz ) سخن درشت و ناهنجار گفتن ، کسی را مسخره کردن


    11 لفت و لیس ( loft – o- lis ) پاک و تمیز کردن ، ته مانده ظروف را پاک کردن و خوردن


    12 لپه ( lapa ) طاقچه بالا


    13 لنجه ( lonja ) فتیله چراغهای نفتی


    14 لُپشته ( lopašte ) لاک پشت


    15 لا ( ) سیل مابین دو چیز ، لا زدن ، تا کردن ، رویه


    16 لو ( lu ) روباه ، یکی از گونه های خانواده سگ سانان


    17 لا گرده ( lâ gorda ) محل جاری شدن سیل بزرگ در شرق شهر میمه ( رودخانه محل عبور سیل بزرگ ، سیل بزرگ )


    18 لق ( log ) تخم مرغ گندیده


    19 لکاته ( lekate ) آدم بی ارزش ، بی شخصیت


    21 لم دادن ( lam ) تکیه به چیزی دادن و در عین حال دراز کشیدن


    22 لنج ( lonj ) لب


    23 لنگ ( leng ) جفت ، نیمه و وسط روز ، لنگ روز : وسط روز ، پا


    24 لو دادن ( lw ) مشت کسی را باز کردن ، نشان دادن کسی که خود را مخفی کرده است


    25 اول (luwl ) ظروف بزرگ چوبی به شکل هرم ناقص که قاعده مربع یا مستطیل دارد و دو عدد آنرا بر یک الاغ حمل کنند


    26 له ولورده شدن ( leh – o – lavarda ) خرد و خمیر شدن ، از هم پاشیدن


    27 لیچال ( lečâl ) کدوی پخته شده در شیره ( دوشو )


    28 لور ( lur ) ماده پنیر مانند که از جوشاندن آب پنیر بدست می آید


    29 لای ( lây ) گلی که از آب گل آلوده ته نشین شود


    30 لوپشته ( lopošdeh ) لاک پشت


    31 لتمه ( latmah ) خسارت ، لتمه زدن ( خسارت زدن )


    32 لوس ( los ) فرد خودخواه و بی مزه


    33 لُخم ( loxm ) گوشت بی چربی


    34 لرد ( lard ) کنار


    35 لغه ( lagah ) لگد ، لغه زدن ( لگد زدن )


    36 لوک ( luke ) پنبه زده شده


    37 لو ( lu ) روباه


    « M »


    1 ماچ ( mâč ) بوسه


    2 مانه ( mâne ) مادر


    3 متکای مار ( Mottakâye – mâr ) یکنوع سوسک سیاه رنگ از خانواده قاب بالان ( که به شکل قطعه نیم کره است )


    4 مور سیاه ( mor – sia ) بزی که در صورت دو خط موازی سیاه دارد


    5 مور اشکاری ( mor – ešgâry ) بزی که در صورت دو خط موازی زرد رنگ شبیه به آهو ( شکار ) دارد


    6 مور خطا ( mor – xatâ ) بزی که در صورت دو خط موازی دارد


    7 مره ( mera ) شوهر


    8 مور خلج ( mor – xalag ) بز گردن سیاه


    9 ملو ( malu ) گربه


    10 محل نگذاشتن ( mahal ) اعتنا بکسی و یا چیزی نکردن ، بی اعتنایی کردن


    11 مخ مخ کردن ( mex – mex ) مسامحه و تعلل کردند


    12 مارنجین ( mârenjin ) گنجشک ، ( ملیچ هم گفته می شود )


    13 ماتوه ( mâtova ) ماهیتابه


    14 مدبق ( modbag ) آشپزخانه


    15 گوجه یا مکو ( moku ) دانه هایی که روی پوست بدن پیدا شود ( زگیل )


    16 مانه جن ( mânejan ) مادرزن


    17 مام خسرو ( mâmxewsru ) مادرزن


    18 موس موس کردن ( mus – mus ) تملق گفتن به منظور بدست آوردن چیزی


    19 مرو ( maru ) پشه


    20 مورچونه ( morčuna ) مورچه


    21 مورنه ( moruna ) موریانه


    22 مانه ( maneh ) مادر


    23 ماما ( mâmâ ) ننه جون ، مادربزرگ


    24 ماستینه ( mâstina ) ماست گوسفند که در کیسه بریزند


    25 مایه ( mâyeh ) ماده ، حیوان مایه ( حیوان ماده )


    26 مجیز ( mejiz ) زاری و چاپلوسی کردن برای کسی


    27 مجد ( maččed ) مسجد


    28 مخ ( max ) گم شدن ، ناپدید شدن


    29 مخ واگه ( max vakeh ) گم کن


    30 میجو ( mijou ) گیاه شیرین بیان


    31 مغز ( magaz ) مگس


    32 مفدو ( mafdow ) مهتاب


    33 منقاش ( manghaš ) موچین


    34 مل ( mol ) گردن


    35 مُ ( mo ) من


    36 مولونجونه ( mulonjoneh ) موریانه


    37 میدُون ( meidon ) میدان


    38 مِرَه ( merah ) شوهر


    39 ملو ( malu ) گربه


     


    « N »


    1 ناتو ( na – tw ) آدم ناباب و بدجنس


    2 نخوش ( naxŏš ) آدم جلف و لوس و سبک و طماع


    3 نرو زدن ( nârw ) فریب دادن


    4 ننگرده ( nangorda ) مادر بزرگ


    5 قور ( gur ) دو چاه که از زیرزمین به یکدیگر مربوط می شوند و آب را از یک طرف رودخانه بطرف دیگر می برند محلی برای عبور آب از یک طرف رودخانه ، جاده و گذرگاه که شبیه پل عمل می کند


    6 نه نو یا ننی ( nani ) گهواره کودک ، گهواره پارچه ای مستطیل شکلی که چهار گوشه آن دو به دو در جهت طول با طناب به نقاطی بسته شده و پس از خوابانیدن طفل در آن حرکت آونگی دارد .


    7 نون اودمه ( nunowduma ) نان روغنی


    8 نون قلمبی ( nungolombi ) نانهای گرد و کلفت محلی


    9 نون بیخسونه ( numbixsune ) نانی که از خمیر باقی مانده از سوخته های نانها تهیه می گردید


    10 ناشتایی ( nâšteyi ) صبحانه


    11 نجگ ( nejg ) عدس


    12 ماستینه ( mâstina ) ماست گاو یا ماست گوسفند در فصل پاییز که آبکی است


    13 نو ( now ) آبشخور چوبی نیمه استوانه ای که از تنه درختان درست می شود ، ( نوع آهنی و سیمانی نیز دارد )


    14 نوه ( newh ) ظرف چوبی مخصوص حمل گاه و کاه گل


    15 نخراز ( noxâz ) بز نر پیر با شاخهای بلند وبزرگ ، جلودار گله گوسفند


     


    « V »


    1 وا دادن ( vâdâdan ) ورقه کردن گچ دیوار ، لو دادن مطلب محرمانه


    2 وارس ( vâres ) تحقیق کردن ، فرصت ، بازرس


    3 ولزگوا ( velezgevâ ) بی بندر و بار ، شوریده و نامنظم


    4 وارفتن ( vâraftan ) خجل شدن


    5 وارفته ( vârafte ) صفتی است برای قیافه هایی که جذاب و دلپسند نیستند ، بی رنگ و رو


    6 وازده ( vâzadae ) میوه و متاعی که مشتریان قبلی نپسندیده اند ، متاع نامرغوب


    7 واهار بند ( vâhârband ) آغل بهاره برای احشام در جلو منازل قدیمی


    8 وادویجه ( vâdvija ) بادبزن


    9 واکن ( vâ-kan ) قسمتی از بدنه چاه که خاک آن ریزش کرده و فراختر از دهانه شده باشد


    10 واخند ، گلخد ( vâxand ) تونلهای تخریب شده داخل قنوات ، تونلهای حفار شده یا تخریب شده طبیعی در داخل چاهها


    11 ورف ( varf ) برف


    12 ولگ ( valg ) برگ درختان و گیاهان


    13 وار ( vâr ) سدخاکی که در جویهای آب برای بند و مهار آب بکار می رود


    14 ورچیدن ( ( var – čidan ) دانه برچیدن مرغان ، بافتن


    15 ولکی (  veleki ) زن هر جایی ، آدم ولگرد ، آدم بی خودی ، بی فایده


    16 وشتری ( višteri ) گوساله ماده یکساله


    17 ور بپری ( var – be – pari ) نفرینی است که اغلب مادران به کودکان می کنند ، ( به طور ناگهانی مردن )


    18 ور رفتن ( var – raftan ) کاری را با دقت انجام دادن ، چیزی را برای درک کردن و یا درست کردن زیر و رو کردن


    19 ور زدن ( varzadan ) قرعه کشیدن


    20 ورز دادن ( verz ) زیر و رو کردن خمیر برای آنکه آرد کاملاً در مایع مخلوط شود


    21 ول ( vel ) یار ، معشوق


    22 وریو ( varyo ) عجول ، شتاب کردن ، انسان عجول


    23 وتی ( vati ) گلوله های پشمی و نخی نیم تابیده


    24 وشه ( vaša ) گرسنه ، گشنه


    25 ولنگ و واز ( veleng – o – vaz ) بی قید ، لاابالی ، وسیع ، گشاد


    26 ور آمدن ( vâramadan ) بالا آمدن خمیر به علت تخمیر


     


    « H »


    1 هاج و واج ( haj – o – vaj ) گیج و منگ ، سردرگم


    2 اونوه یا هالک ( hâkak ) خمیازه


    3 هپل ( hapel ) چاق ، انسان چاق و تنبل


    4 هالو ( hâlu ) آدم ساده وبی آلایش ، انسان احمق


    5 همباجه یا همریش ( hamriš ) باجناق


    6 همچون ( homčon ) دو نفر که با هم در خرد کردن خرمن گندم و جو به هم کمک می کنند


    7 هلیزنه ( helizna ) خراب شدن و لیز شدن زباله کلندون


    8 همداد یا امداد ( ham – dâd ) کمک کردن ، به داد کسی رسیدن


    9 حب ( hab ) قرص


    10 هواخری ( havâ – xeri ) گردش تفریح


    11 هیز ( hiz ) چشم دریده ، بی حیا


    12 هشت ی( hašti ) سرای خانه ، راهرو ورودی حیات منازل قدیمی که سالنی سرپوشیده است


    13 هیمه ( Hime ) ریشه پهلوی هیزم ، هیمک : چوب سوختنی ، هیزم ، چوب سوختنی


    14 هرچون ( harĉun ) چنگالهای چوبی بزرگ که هنگام خرم کوبی در جدا کردن کاه از دانه بکار می رود


    15 هوه ( hova ) وسیله سرخ کردن آهن با تنورهای محلی


    16 - هوره ( hora ) تکه چوب یا آهن که برای محکم کردن دسته بیل یا کلنگ بکار می رود.


    17 هوشینجه ( hošnija ) عطسه


     


    « Y »


    1 ینجی ( yaneji ) یک مقدار ( یک ذره )


    2 یادیه ( yâdiyah ) زن برادر شوهر


    3 یوم شور ( yomšur ) چوب مخصوص کوبیدن کوزل و بافه های جو


    4 یانه ( yâna ) هاونگ سنگی بزرگ


    5 یا ( ) جا ، محل


    6 یاسووال ( yâsuvâl ) محل کشتزار گندم بعد از درون بوته های گندم


    7 یانه ( yânah ) هاون سنگی


    8 یارای ( yârây ) توانائی ، قدرت


    9 یادییه ( yadiyah ) دو زن که همسر برادر باشند


    10 یخال چکی ( yaxalčki ) احوالپرسی


    11 یور ( yavar ) لجباز ، یک دنده


    12 یل ( yal ) دلیر ، تنومند و قوی


    13 یوری ( yavari ) کج نشستن


    14 یو ( yov ) ابزاری چوبی که هنگام شخم زدن برگردن الاغها می نهند و به آن خیش چوبی را می بندند



    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » علی وطن خواه ( جمعه 4/3/86 :: ساعت 10:16 صبح )
    JavaScript Codes