
متن حاضر اثر تحقیقی و تالیفی دوست ارجمند و فرزانه آقای محمدتقی معینیان است.
توضیح : برای مشاهده مطالب قبلی درهمین زمینه به بخش گویش میمه در قسمت آرشیو وبلاگ بروید.
همچنین برای تکمیل همین متن (اضافه کردن کلمات و اصطلاحات) ، مطالب خود را برای من ارسال کنید.
ادامه لغات میمه ای
27 – دل واپس ( Del – vapas ) نگران ، مضطرب
28 – دل و دماغ نداشتن ( Del – damâgu ) حوصله انجام کاری نداشتن ، تنگدل بودن
29 – دماغو ( Damâgu ) آدم متکبر
30 – دم ( Dam ) هوای مخصوص بعضی چاهها که تولید خفگی کند ، هوائی که بخاطر بخار زیاد تنفس را مشکل کند ، گرما ، نفس
31 – دُونده ( donda ) حشره زنبور
32 – دَندون کروچه ( dandun – karuĉua ) سائیدن دندان بطوری که تولید صدا کند در موقع خواب و یا غضب و خشم
33 – درزن ( darzan ) سوزن خیاطی
34 – دنگ – درآوردن ( Dang ) ادا و تقلید کسی را درآوردن
35 – دنه ( Dana ) یاوار در اصطلاح زراعی محلی را گویند که آب از جوی وارد کرت شود .
36 – داول دادن ( Daval ) بیهوده کسی را معطل کردن
37 – دهه ( Daha ) یا تاسه ، تیغ خوشه گندم و جو
38 – دیزه ( Diza ) صفتی است برای خری که ناگهان از جای حرکت نکرده و می ایستد . خرلجوج
39 – دجه ( Daja ) گندم و جو خالص بدون کاه تلنبار شده بعد از خرمنکوبی
40 – دوشو ( doŝow ) شیره انگور
41 – دار ( dar ) آویزان ، دار قالی ، طنابی که باعث آویزان شدن قالی می شود
42 – داره ( dâreh ) داس دروگری ، دستغاله
43 – دادا ( dada ) خواهر
44 – دالوچ ( dâloge ) راهرو ، دالون
45 – داشتی ( dâŝti ) خودی ، گوسفند داشتی ، گوسفند پرواری برای خوراک خود
46 – دارا (dârâ ) پولدار ، فرد ثروتمند
47 – دوت ( dot )دختر
48 – دوت واله ( dotvâla ) دختر نوجوان ، دوشیزه
49 – درخوستن ( darxostan ) انداختن ، بیشتر برای پریدن درخت بکار می رود
50 – درکتون ( darketon ) افتادم
51 – درمون ( darmon ) درمان ، بهبود بیماری
52 – دربچه ( darbeceh ) پنجره ، دریچه دیوار منازل
53 – دردمندی ( dardemand ) بیمار ، مریض ، رنجور
54 – دراخره ( daraxereh ) فرو رفتن آب در خاک
55 – دروش ( delûvŝ ) درفش پینه دوزی
56 – درویتن ( dalritan ) غربال کردن گندم یا جو یا الک کردن آرد
57 – درون ( darvon ) نگهبان ، دربان ، پاسبان در ، سرایدار
58 – درمُنده ( darmondah ) ناتوان ، درمانده ، کم توان ، گرفتار
59 – درهم رته ( darhamreteh ) درهم ریخته ، پراکنده ، درهم ادغام شده
60 – درمونچین (darmonchino ) کنار هم قرار دادیم
61 – دستک ( dastak ) دفتر ، دستک زمین ، چوب پنبه زنی
62 – دستگردن ( dasgardon ) قرض گرفتن پول
63 – دسمایه ( dasmâyeh ) سرمایه ، ثروت
64 – دسنما ( dasnomâ ) دست نماز
65 – دُشو ( doŝov ) شیره انگور
66 – دُشمون ( duŝmon ) دشنام ، ناسزا
67 – دشتون ( daŝtevon ) دشتبان ، نگهبان دشت و کشت خوان
68 – تکَرس ( tagars ) تگرگ
69 – دله ( dalla ) قوطی حلبی
70 – دُندون ( dondon ) روزنه ای که از آنجا هوا به درون تنور نانوائی می دمد
71 – دُماغ ( domâg ) بینی
72 – دَم افُدو ( damôfdv ) قبل از طلوع آفتاب
73 – دمه ( dameh ) باد و بوران ، باد سرد که از روی برف برخیزد و با خود برف همراه داشته باشد
74 – دُمبال ( dombâl ) دنبال ، عقب سر
75 – دونا ( dunâ ) دانا و عاقل
76 – دُور ( dur ) گردش ، اطراف
77 – دول ( dul ) سطل لاستیکی یا چرمی که با آن از چاه آب بکشند
78 – دُوبر ( dobor ) بزنر سه ساله
79 – دوم ( dûm ) صورت ، چهره
80 – دوم بُن ( dûmbon ) پشت بام
81 – دُوم هم ( doumham ) روی هم ، با هم
82 – دولچه ( dulĉeh ) سوراخ سقف بامهای گنبدی که برای نور و هوا ساخته می شود
83 – دلوه ( dulvah ) محل کوچکی در داخل دیوار برای نگهداری وسائل مهم و ضروری
84 – دُکارت ( dokârt ) قیچی بزرگی که برای چیدن پشم گوسفند استفاده می شود
85 – دورو ( duru ) دروغ
86 – دوروُجن ( durvojan ) دروغگو ، آدم دروغگو
87 – دُوهول ( duhol ) طبل بزرگ
88 – دس یا نه ( dasyâneh ) دسته هاونگ سنگی ، بچه قنداقی
89 – دِزندُون ( dezedon ) سه پایه آهنی که روی آتش می گذارند و روی آن دیزی قرار می دهند
« R »
1 – رود ( rud ) فرزند ، الهی رود رودکنی : الهی مرگ فرزند ببینی
2 – روده درازی ( ruda – derazi ) پرحرفی
3 – رشن ( raŝn ) هر بار آبیاری دشتها که معمولاً هر رشن 14 تا 17 شبانه روز است ، یکدوره
4 – راحتی ( Râheti ) سر کوزه شکسته شده از ناحیه بدنه کوزه ( ساقه کوزه ) که به شکل قیف است
5 – رم دادن ( ram ) فرار دادن ، نیست و نابودد کردن ، تار و مار کردن
6 – رو ( ru ) روز
7 – روجه ( rujah ) روزه
8 – رجه ( reja ) طناب و ریسمانی که برای آویزان کردن لباس بکار می رود ، بند رود
9 – روگشا ( ru – gošâ ) هدیه ای که از طرف داماد پس از مراسم عقد در اولین ملاقات به عروس می دهند
10 – ریگ توی جوی کسی شدن ( Rige – tu – jw ) مانع و مزاحم کسی شدن ، سرخر کسی شدن
11 – ریقو ، جوجو یا زوزو ( zuzu ) آدم ترسو و بی حال
12 – راس ( râs ) راست ، مستقیم
13 – راس راسی ( râs râsi ) بدرستی ، صحیح
14 – راگذر ( râgozar ) رهگذر
15 – رابُرد ( râbord ) سراغ داشتن ، پی بردن
16 – رِجَه ( rajah ) نخ مخصوص آویزان کردن لباس خیس ، بند لباس
17 – راخوستَن ( raxostan ) راه اندازی کردن
18 – رِسمُن ( ressmon ) نخ مخصوص بافت فرش ، نخ قالی ، نخ به کلفتی نخ قالی
19 – رِسَن ( resan ) طناب کلفت نخی
20 – رُس ( ros ) توان ، خاک ریز دانه ، ریشه
21 – راکِتون ( raketon ) راه افتادم
22 – رُکُ راست ( rokorâst ) بی پرده ، زود
23 – رُن ( ron ) ران ، ران انسان و حیوانات
24 – رنگرز ( rengeraz ) رنگرز ، کسی که لباس ، نخ و خامه رنگ می کند
25 – رو ( ru ) درون ، داخل
26 – روخونه ( ruxoneh ) رودخانه
27 – رون ( ravon ) روان ، جاری
« Z »
1 – زهک یا آبغوزه ( zahak ) شیری که تا چند روز پس از زائیدن گاو و گوسفند به شکل ماست می بندد
2 – زور ( zora ) ذرت
3 – زور چوسه ( zorĉose ) ذرت برشته که بنام نقل پیرزن و یا چس فیل معروف است
4 – زوماد ( zumâd ) داماد
5 – زیر پای کسی نشستن ( zire – pâye ) کسی را فریب دادن ، اغفال کردن
6 – زیر جلکی ( jolaki ) پنهانی ، بی سر و صدا
7 – زرچووه ( zarĉuveh ) ادویه زرد چوبه
8 – زومخد ( zomoxd ) آدم ناتو ، آدم قوی هیکل ، چیز کلفت و سخت
9 – زونی ( zoni ) می دانی
10 – زُونُن ( zonon ) می دانم
11 – زنخدون ( zenexdon ) چانه صورت ، زنخدان
12 – زوون ( zuvon ) زیان
13 – زور ( zur ) قدرت ، توان
14 – زیمین ( zimin ) زمین
15 – زُبُن ( zobon ) زبان
16 – زیز ( ziz ) شب نم ، عزاداری به تنهائی ، گوشه نشینی
« S »
1 – سوز ( sowz ) سبز
2 – سال شدن ( sal ) در اصطلاح کشاورزی و دامداری خوب شدن صحرا و کشتزار بر اثر بارندگی
3 – ساز نگله ( sâzengela ) چوب میوه انگور
3 – سروار ( sar – war ) در اصطلاح کشاورزی به زمین که به منبع استفاده آب نزدیکتر است گفته می شود.
5 – سر ، ورسر ( sar ) اولین نفر و دومین نفر یا اولین ودومین قطعه
6 – سیخجه ( sixje ) سیخک
7 – سردل داشتن ( sare – del ) امتلاء معده داشتن
8 – سرکن ( sar – kan ) در اصطلاح زراعی شخم زدن زمین برای زراعت سال آینده
9 – سرلا یا سرگشت یا سرچینه ( sargeŝt ) آخرین رده فوقانی دیوار گلی و چینه
10 – سرماریزه ( sarmâ – riza ) برفی که دانه های آن بسیار ریز است
11 – سورند ( sorand ) آبشار سنگی ، پله ای که در مسیر جویها برای جلوگیری از کنده شدن مسیر سراشیبی می سازند
12 – سوکنگسه ( sukengesa ) کله کش کردن ، سرکش کردن ، نگاه پنهانی
13 – سکندری خوردن ( sekanderi ) به زمین خوردن اسب یا الاغ یا انسان در حین حرکت تاخت و تاز
14 – سُجک ( sojak ) سوزن لحاف دوزی
15 – سو ( su ) روشنائی ، چشم من سو ندارد : چشم من دید و روشنایی ندارد
16 – سول ( sul ) ناودان ، سالن بزرگ و باریک با سقف گلی برای نگهداری گوسفند
17 – سرد ( sard ) نردبان
18 – سیل ( sayl ) تماشا کردن ، سیل حاصل از بارندگی
19 – سوسه ( susa ) بهانه ، سوسه آمدن : بهانه گرفتن
20 – سونه ( sune ) تقار سفالین
21 –سااَت ( sâat ) ساعت ، زمان
22 – سندل ( sandal ) گیاه یا دانه اسپند
23 – سارون ( sârevon ) ساربان ، شتردار
24 – سال بی ( salbi ) سال آینده
25 – سامونه ( sâmonah ) مرز میان دو زمین گود و بلند ، شیب مرز زمین کشاورزی
26 – سای ون ( sayavon ) سایبان
27 – سه پایه ( sepâyeh ) سه پایه ، وسیله ای چوبی که به آن مشگ آویزان شود .
28 – سُته ( sota ) سوخته ، سوزانده شده
29 – سهر اسدال ( saharesdâl ) استخر آب ، گودال آب بزرگ ، جمع کردن آب در یک گودال یا استخر
30 – سرت یا سرد ( sart ) نردبان
31 – سرتیر ( sartir ) در دم ، آنی ، یک لحظه
32 – سر ( sar ) سر آدم و حیوانات ، اول ، ابتدا
33 – سردگجی ( sardagoĉi ) سرک کشیدن ، پنهانی کسی را پاییدن
34 – سرا ( sera ) خانه ، محل سکونت
35 – سرکنده ( sarkandeh ) ابتدای بونکن و آغل گوسفند
36 – سرجنده ( sarjandah ) سرزنده ، شاد
37 – سرکفد ( sarkofd ) سرزنش
38 – سرچوکند ( sarĉolond ) چمپاتمه زدن
39 – سِفد ( sefd ) محکم ، سخت ، سفت
40 – سلاتون ( selâtûn ) سرطان ، بیماری سرطان
41 – سمب ( somb ) ناخن و سم پای چارپایان
42 – سو ( sov ) سیب درختی یا زمینی
43 – سووال ( suvâl ) ساقه گندم ، جو ، برنج
44 – سوک ( sûk ) گوشه ، کنج
45 – سور ( sûr ) سرخ
46 – سوزی ( sovzi ) سبزی
47 – سُهن ( sohon ) سوهان
« S »
1 – شوقول ( šewgul ) شب کور
2 – شلاله ( šelâla ) نرمه گوش
3 – شال بند ( šâl – band ) پارچه ای که در سابق دور کمری می بستند
4 – شرتی ( šerti ) آدم لاابالی و نامنظم ، شرتی کار : آدم نامنظم
5 – شغاله یا پغاله ( šogâla ) بادام نارس
6 – شوندرو ( šewrenderu ) شبانه روز ( معمولاً به یک شبانه روز گفته می شود . )
7 – شفره ( šefra ) کارد مخصوص کفش دوزان که با آن چرم را ببرند
8 – شل ( sol ) گل و لای چسبنده که پا در آن فرو رود ، آدم بی حال
9 – شلال ( salal ) بخیه درشت در خیاطی
10 – شلیته یا سلیته ( šalita ) زن بی قید و بند ، لاابالی ، بی حیا
11 – شنگل ( šengul ) آدم کوچک اندام و بزرگ ، آدم سرحال و شاد
12 – شوپا ( šw-pâ ) نگهبان شبانه
13 – شور واشور ( šur – o – vâ – šru ) لباسی که فقط موقع شستن درآورند و دوباره بپوشند
14 – شوریده ( šuride ) عاشق ، پریشان
15 – شیخ زدگان ( šayx ) کالای بی مشتری ، متاع و کالائی که مدت مدیدی در دکان بماند و به هیچوجه بفروش نرود
16 – شیشک ( šišak ) بره نر یکساله
17 – هرز کردن یا آز کردن ، شی کردن ( ši ) در اصطلاح زراعی جلو آب را باز کردن و آب را روان کردن
18 – شیر مست ( šir – mast ) بره چاق و فربه که در نتیجه شیر خوردن چاق و فربه شده است
19 – شا ( šâ )
20 – شُرشُر ( šoršor ) ریختن آب از بالا ، آبشار کوچک
21 – شاجو ( šâju ) جویی که بقیه جویها از آن منفک و جدا می شود
22 – شیش ( šiš ) صدای متوقف کردن الاغ ، عدد شش
23 – شه باش ( šabâš ) شادباش
24 – ششدا ( ( šašdâ ) شش تا ، شش عدد
25 – شالی ( šâli ) جوال پشمی ، جلیقه نخی
26 – شادونه ( šâdoneh ) گیاه یا بذر شاهدانه
27 شارَگ ( šârag ) شاهرگ
28 – شفده ( šefdeh ) گل آهک ، شته ، گل ریزی برای پی ساختمان
29 – شِلال ( šelâl ) با دست زدن بصورت دیگری ، چک زدن به صورت دیگری
30 – شِلیته ( šeliteh ) دامن چین دار زنامه
31 – شُوِ (( ŝaf شب
32 – شو نشینی ( šûvnišini ) شب نشینی
33 – شونم ( šûvnam ) شبنم ، نمک صبحگاهی روی گیاهان
34 – شوندِرو ( šûvenderu ) شبانه روز
35 – شوپرک ( šûvparak ) حشره شب پره
36 – شوکور ( šûrkur ) بیمار شب کور
37 – شوگرد ( šûvgard ) شبگرد
38 – شیشک ( šišak ) بره یکساله نر
« sad »
1 – صبا ( soba ) فردا
2 – صندل ( sandal ) اسپند ، گیاهی شورمزه ( گونه ای سالسولا )
3 – صاف و ساده ( sâf –o – sâde ) آدم ساده و کمی احمق
4 – صاحبه ( sahbe ) صبح ، فردا صبح
« g »
1 – غر ( gor ) بیماری فتق بیضه ، زنگوله کروی شکلی که به گردن گوسفندان می بندند
2 – غمبره ( gambara ) آدم شکم بزرگ و چاق و کوتاه قد
3 – غوره فشردن ( آب غوره گرفتن ) ( gura ) گریه کردن ، حرص خوردن ، ناراحتی کردن
4 – غلت ( galt ) غلتیدن از پهلو روی زمین
5 – غلم پا (gelam ) ساق پا
6 – غلا ( gelâ ) کلاغ
7 – غنوش ( genuš ) تغییر ناگهانی هوا و اقلیم
8 – غلیچ ( geliĉ ) انگشت کوچک دست و پا
9 – غیغاچ ( gigâĉ ) آواز مرغ ، قدقد مرغ
« f »
1 – فرز ( ferz ) چابک – زرنگ فته ( fata ) بی حرمتی کردن ، دهن کجی کردن
2 – پکسنی یا فکسنی ( fakassani ) شکسته ، اوراق ، اسنان برده و احمق
3 – فلنگ بستن ( feleng ) دست و پا را جمع کردن و آماده فرار شدن
4 – فوکو ( fukw ) آبی که گیوه دوزان در دهان کرده و در موقع دوختن گیوه با فشار ، آنرا بر روی گیوه پاشند ، از گیوه دوزی فقط فوکوش را یاد گرفته : فقط چیزهای سطحی و آسان را یاد گرفت
5 – فیس و افاده داشتن ( fis- o-efâda ) تکبر و خودنمائی کردن
6 – فرمن ( farmon ) دستور ، فرمان
7 – فرمنبردار ( farmonbordâr ) فرمانبردار ، حرف شنو
8 – فرمایشد ( farmâyešd ) فرمایش ، دستور
9 – فرخ ( ferax ) گشاد
10 – فِرشدَه ( feršdah ) فرشته
« g »
1 – قائمه یا زلال (Qâtma ) ریسمانی که از مو بز تابیده شده
2 – قشغره راه انداختن ( Qešgera ) شلوغ کردن و فریاد راه انداختن
3 – قلپ ( Qolop ) یک جرعه
4 – قوله ( Qula ) مترادف قرض ، قرض و قوله
5 – قوچ ( Qoč ) گوسفند نر از سه سال به بالا
6 – قی ( Qay ) استفراغ کردن ، چرک چشم
7 – قیه زدن ( Qiyah ) فریاد زدن ، فریاد چوپانان برای فرار گرگ و احضار سگهای گله
8 – قریاز ( Qariaz ) اوایل فصل بزرگ شدن روزها و گرم شدن هوا در فصل بهار
« k »
1 – کچ ( koč ) کسی که پاهای کج دارد
2 – کاچی ( kâči ) یکنوع حلوا
3 – کارد آمدن ( kârd ) گوسفند و یا گاوی که بعلت بیماری در حال احتضار است و برای پوست و گوشتشان ذبح کنند
4 – کپر یا کوله ( kapar ) سایبانی که با شاخ و برگ درختان د رصحراها و باغها سازند .
5 – کپ ( kop ) واژگون ، گونه ای گون ، انسان خیره
6 – مرزگر یا کرا ( karâ ) بیلی بزرگ که به دو طرف داخلی آن زنجیر می بندند و یکنفر دسته بیل و دیگری دو سر زنجیر را گرفته و به کمک آن مرز یا پشته درست می کنند .
7 – قوپ یا کرک ( korok ) دوره ای که مرغ خانگی تخم نمی گذاری و مست و آماده خوابیدن بر روی تخم است
8 – کر کردن ( kor ) تخم گذاری ملخ در زمین
9 – کال ملوچ یا کروشه ( koruša ) خوشه های نارس گندم که دانه های آنها از غلاف خارج نشود و گندم هنوز شیر باشد
10 – کس و کار ( kas – o – kâr ) قوم و خویش
11 – کوفتر یا کفتر ( kuftar ) کبوتر
12 – کفمال کردن ( daf – mal ) چیزی را با کف دست نرم کردن
13 – کل ( kol ) کارد یا قیچی کند ، ضد تیز
14 – شباش یا کل زدن ( kel ) صدای هلهله که در موقع سرور عروسی سر دهند
15 – کلک ( kelak ) آشتدان که از گل یخ ساخته شود ، منقل گلی ، حقه زدن ، نیرنگ بکار بردن
16 – کلنبه ( kolomba ) گلوله سنگ ، کلوخ
17 – سوال یا کلور ( kolur ) ساقه خشک بوته جو و گندم
18 – هومجه یا چهار دستی یا کلوک ( koluk ) کوزه های لعابدار بزرگ که معمولاً برای نگهداری سرکه بکار رود
19 – کلون ( kelun ) چوبی که در پشت دربهای چوبی برای بستن درب بکار رود ، قفل چوبی قدیمی ، کلدون
20 – کالجوش ( kâlejuš ) خوراکی که از آب کشک و پیاز سرخ شده درست می شود
21 – کمه ( kame ) غربال
22 – کنس ( kenes ) خسیس
23 – کورک ( kuruk ) هر میوه کوچک و نارس ، سنجد کوره : سجد کوچک و ریز
24 – کوش ( kwš ) کفش
25 – کوک شدن ( kuk ) عصبانی شدن ، تحریک شدن
26 – کشبلنه ( kašbelna ) آبکش
27 – کییه ( kiya ) اتاق
28 – کولار ( kulâr ) بزغاله دوساله
29 – کوز ( kuz ) پشته های صیفی جات و پای درخت مو
30 – کلکه ( keleke ) چنبره ، وسائلی چوبی که به سقف ایوان می آویختند و روی آن غذا و مواد غذایی می گذاشتند .
31 – کوگره ( kewgera ) خاک انداز
32 – کالک ( kâlak ) خربزه نارس
33 – کوزل ( kuzal ) غله نیمکوب ، خوشه های گندم نیمه کوب شده
34 – کک – ( koko ) سرفه
35 – کووا ( kuva ) سگ
36 – کورپه ( korpa ) بزغاله یا بره ای که دیر بدنیا می آید و کوچک است .
37 – کلگدون ( kalgedun ) لانه مرغ خانگی که بصورت اتاقک کوچکی است
38 – کدوله ( kedula ) جمجمه
39 – کرگ ( karg ) مرغ خانگی
40 – کولپرچه ( kulporča ) کوله پشتی
41 – کل ( kal ) گوسفند نر و بز نر بدون شاخ
42 – کر ( kor ) گوسفند و بزی که لاله گوش ندارد
43 – کت ( kot ) بز صورت سیاه
44 – کر ( kar ) گوسفندی و بزی که لاله گوش کوتاه دارد
45 – کول ( kawl ) حلقه های گل پخته که برای پل و داخل تونل قنات و بالاهای چاهای و دهنه حلقه چاه بکار می رود
46 – کوه ( kovah ) غلافی فلزی که برای محکم شدن ساقه بیل به آن می بندند
47 – کول ( kul ) دوش ، شانه ، کتف
48 – کوله ( kula ) پشته باری که بدوش کشند ، توبره
49 – کول کردن ، لولی کردن ( kul ) کودکی را روی دوش یا شانه نشانیدن بطوری که پاهایش از دو طرف گردن آویزان باشد
50 – کهه ( koha ) چانه ، صرفه
51 – کاچی ( kâči ) گونه ای آش که با آرد بوداده و آب تهیه شود این آش بیشتر در مراسم نذر زنان با نام ( کاچی سه شنبه ) پخته و مصرف می شود
52 – کار و بار چاک ( kârobârčâk ) آدم پولدار و پر درآمد
53 – کاکول ( kâkol ) گل گندم ، گندمهای بی ارزش از گونه labiate ، دمگل ذرت
54 – کوا ( kovâ ) کجا ، کوااشَی ( کجا می روی)
55 – کالا ( kâlâ ) پارچه کلفت کرباس
56 – کارگاه ( kârgâ ) دستگاهی که با آن چادر شب و کرباس می بافند
57 – چهار کارگا(Cârkârgâ) : محل پخت شیره که دارای چهار تشت مسی نصب شده در کنار هم بود
58 – کالجوش ( kâleĵuš ) : غذائی که از کشگ و پیاز سرخ کرده و نعناء خشک تهیه می شود
59 – کپه ( kappah ) خوابیدن در حالت احتضار
60 – کپه ( koppah ) تل و تپه خاک
61 - کپ ( kop ) خم شدن ، نشستن مرغ روی تخم مرغ
62 – کت ( kat ) شانه
63 – کررتنه ( kartenah ) تار عنکبوت
64 – کرت ( kerat ) نوبت ، بار ، دفعه
65 – کر ( kor ) آلت تناسلی مرد و حیوانات نر
66 – کروور ( kerover ) سر و صدای خفیف و آرام
67 – کرکری ( korkori ) استخوان زیر گلو ، با صدای بلند و تند حرف زدن
68 – کیش ( kiš ) واژه ای برای راندن مرغ
69 – کشخن ( kešxon ) زمین محل کشاورزی
70 – کل ( kol ) کسی که پایش می لنگد ، فرد شل
71 – کولچه ( kolĉah ) کت بدون آستین از جنس نمد
72 – کلا ( kelâ ) کلاه
73 – کل ( kel ) کلید
74 – کلک ( kelak ) آتشدان ، محل نصب دیگهای بزرگ بر روی زمین ، حقه در آوردن
75 – کلک ( kolk ) کرک
76 – کمه ( kame ) غربال درشت
77 – کالک ( kâlak ) خربزه نارس
78 – کولزه ( kulzah ) غوزه پنبه
79 – کولو ( kulu ) کلوخ
80 – کوزل ( kuzal ) ته مانده خرمن گندم
« G »
1 – گندوج ( gonduj ) جوالدوز
2 – گومون ( gomon ) حدس و گمان
3 – گا ( gâ ) گاو
4 – گال ( gâl ) پشگل گوسفند که به پشمهای آن چسبیده است
5 – گاله ( gâlah ) ظرف پنبه ای شبیه جوال برای محل خاک و کود با الاغ
6 – گردکون ( gerdecon ) گردو
7 – گرون ( geron ) گران
8 – گُروگُر ( gorogor ) تند و تند و پی در پی
9 – گولوه ( gulvah ) جوراب
10 – گالوار ( gâlawâr ) گاله بزرگ
11 – گنبز ( gonbaz ) گنبد مسجد
12 – گامجه ( gâmoje ) بزمجه
13 – گیزه ( giza ) گاز گرفتن
14 – گاگل ( gâgal ) گله گاو و الاغ
15 – گرتی ( garti ) روسری نازک و کوچک مخصوص بچه ها
16 – گیجدوم ( gijdom ) صدای پا
17 – گازاری ( gâzâri ) بز دو رنگ ( سفید و سیاه یا سفید و سبز )
18 – گوش دار گوزل ( gošdârgozal ) گوسفند گوش سیاه
19 – گوش دار سلیم ( gošdâr siylem )گوسفند صورت سیاه و خط دار
20 – گوش دار غلا ( gošdâr gela ) بزگوش بلند
21 – گاروم ( gârom ) چوبی که در موقع شخم زدن یا گاه آهن برای هی کردن و راندن الاغها بکار رود
22 – گاگله کردن ( Gâgole ) چهار دست و پا رفتن کودکان در سنین اولیه
23 – گپ زدن ( Gap ) صحبت کردن
24 – گر گرفتن ( gor ) آتش گرفتن
25 – گربه رو ( Gorba – rw ) مجاری زیر درهای چوبی قدیم که از راه آنها گربه ها رفت و آمد می کنند
26 – گرز ( gezar ) زردک
27 – گل اُفد ( golofdove ) گل آفتاب گردان
28 – گلو ( golôv ) گلاب
29 – گندوج ( gonduj ) سوزن بزرگی که برای بافتن گیوه ، پالون و غیره بکار می رود
30 – گامبو ( gâmbu ) چاق وبی حال
31 – گول اشتدور ( guloštor ) سرگین شتر
32 – گلیز ( geliz ) آب دهان که از لبها سرازیر شود
33 – گردک ( Gordak ) کلیه
34 – گرده ( Gorda ) کتف ، گرده کشی : بزور کسی را وادار به کار کردن
35 – گرگر ( Gorgor ) اسم صورت ماخوزه از صدای شعله آتش
36 – گنا ( Genâ ) دیوانه ، احمق
37 – گنجه ( Ganja ) قفسه کوچک که در دیوار نصب شده باشد
38 – گوباز ( gw – bâz ) کولی و بیابان گرد ، آدم حقه باز
39 – گودله ( Gwdela ) چاله ، چاله که برای نشاندن درخت حفر کنند
« L »
1 – لاجون ( lâ-jun ) آدم بی بنیه و لاغر و ضعیف
2 – لا دادن ( lâ ) از کف دادن ، تلف کردن
3 – لپ ( lop ) گوشت گونه ، توی دهان
4 – لپی ( lopi ) کسی که گونه های برجسته و پرگوشت دارد
5 – لت خوردن ( lat ) صدمه خوردن ، تکان خوردن ، صدمه خوردن محصولات کشاورزی بخاطر کم آبی
6 – لنترانی یا لتر گفتن ( later ) سخن درشت و ناهنجار به کسی گفتن
7 – لته ( lata ) فالیز هندوانه و خیار ، زمین بزرگ ، یک ردیف زمین که از یک جوب آب خورند و پشت سر هم قرار گرفته اند
8 – لر ( lar ) صفتی برای گوشت لاغر
9 – لردی ( lardi ) زمین های خارج از شهر ، زمین بزرگ و صاف
10 – لغز پراندن ( logoz ) سخن درشت و ناهنجار گفتن ، کسی را مسخره کردن
11 – لفت و لیس ( loft – o- lis ) پاک و تمیز کردن ، ته مانده ظروف را پاک کردن و خوردن
12 – لپه ( lapa ) طاقچه بالا
13 – لنجه ( lonja ) فتیله چراغهای نفتی
14 – لُپشته ( lopašte ) لاک پشت
15 – لا ( lâ ) سیل مابین دو چیز ، لا زدن ، تا کردن ، رویه
16 – لو ( lu ) روباه ، یکی از گونه های خانواده سگ سانان
17 – لا گرده ( lâ gorda ) محل جاری شدن سیل بزرگ در شرق شهر میمه ( رودخانه محل عبور سیل بزرگ ، سیل بزرگ )
18 – لق ( log ) تخم مرغ گندیده
19 – لکاته ( lekate ) آدم بی ارزش ، بی شخصیت
21 – لم دادن ( lam ) تکیه به چیزی دادن و در عین حال دراز کشیدن
22 – لنج ( lonj ) لب
23 – لنگ ( leng ) جفت ، نیمه و وسط روز ، لنگ روز : وسط روز ، پا
24 – لو دادن ( lw ) مشت کسی را باز کردن ، نشان دادن کسی که خود را مخفی کرده است
25 – اول (luwl ) ظروف بزرگ چوبی به شکل هرم ناقص که قاعده مربع یا مستطیل دارد و دو عدد آنرا بر یک الاغ حمل کنند
26 – له ولورده شدن ( leh – o – lavarda ) خرد و خمیر شدن ، از هم پاشیدن
27 – لیچال ( lečâl ) کدوی پخته شده در شیره ( دوشو )
28 – لور ( lur ) ماده پنیر مانند که از جوشاندن آب پنیر بدست می آید
29 – لای ( lây ) گلی که از آب گل آلوده ته نشین شود
30 – لوپشته ( lopošdeh ) لاک پشت
31 – لتمه ( latmah ) خسارت ، لتمه زدن ( خسارت زدن )
32 – لوس ( los ) فرد خودخواه و بی مزه
33 – لُخم ( loxm ) گوشت بی چربی
34 – لرد ( lard ) کنار
35 – لغه ( lagah ) لگد ، لغه زدن ( لگد زدن )
36 – لوک ( luke ) پنبه زده شده
37 – لو ( lu ) روباه
« M »
1 – ماچ ( mâč ) بوسه
2 – مانه ( mâne ) مادر
3 – متکای مار ( Mottakâye – mâr ) یکنوع سوسک سیاه رنگ از خانواده قاب بالان ( که به شکل قطعه نیم کره است )
4 – مور سیاه ( mor – sia ) بزی که در صورت دو خط موازی سیاه دارد
5 – مور اشکاری ( mor – ešgâry ) بزی که در صورت دو خط موازی زرد رنگ شبیه به آهو ( شکار ) دارد
6 – مور خطا ( mor – xatâ ) بزی که در صورت دو خط موازی دارد
7 – مره ( mera ) شوهر
8 – مور خلج ( mor – xalag ) بز گردن سیاه
9 – ملو ( malu ) گربه
10 – محل نگذاشتن ( mahal ) اعتنا بکسی و یا چیزی نکردن ، بی اعتنایی کردن
11 – مخ مخ کردن ( mex – mex ) مسامحه و تعلل کردند
12 – مارنجین ( mârenjin ) گنجشک ، ( ملیچ هم گفته می شود )
13 – ماتوه ( mâtova ) ماهیتابه
14 – مدبق ( modbag ) آشپزخانه
15 – گوجه یا مکو ( moku ) دانه هایی که روی پوست بدن پیدا شود ( زگیل )
16 – مانه جن ( mânejan ) مادرزن
17 – مام خسرو ( mâmxewsru ) مادرزن
18 – موس موس کردن ( mus – mus ) تملق گفتن به منظور بدست آوردن چیزی
19 – مرو ( maru ) پشه
20 – مورچونه ( morčuna ) مورچه
21 – مورنه ( moruna ) موریانه
22 – مانه ( maneh ) مادر
23 – ماما ( mâmâ ) ننه جون ، مادربزرگ
24 – ماستینه ( mâstina ) ماست گوسفند که در کیسه بریزند
25 – مایه ( mâyeh ) ماده ، حیوان مایه ( حیوان ماده )
26 – مجیز ( mejiz ) زاری و چاپلوسی کردن برای کسی
27 – مجد ( maččed ) مسجد
28 – مخ ( max ) گم شدن ، ناپدید شدن
29 – مخ واگه ( max vakeh ) گم کن
30 – میجو ( mijou ) گیاه شیرین بیان
31 – مغز ( magaz ) مگس
32 – مفدو ( mafdow ) مهتاب
33 – منقاش ( manghaš ) موچین
34 – مل ( mol ) گردن
35 – مُ ( mo ) من
36 – مولونجونه ( mulonjoneh ) موریانه
37 – میدُون ( meidon ) میدان
38 – مِرَه ( merah ) شوهر
39 – ملو ( malu ) گربه
« N »
1 – ناتو ( na – tw ) آدم ناباب و بدجنس
2 – نخوش ( naxŏš ) آدم جلف و لوس و سبک و طماع
3 – نرو زدن ( nârw ) فریب دادن
4 – ننگرده ( nangorda ) مادر بزرگ
5 – قور ( gur ) دو چاه که از زیرزمین به یکدیگر مربوط می شوند و آب را از یک طرف رودخانه بطرف دیگر می برند محلی برای عبور آب از یک طرف رودخانه ، جاده و گذرگاه که شبیه پل عمل می کند
6 – نه نو یا ننی ( nani ) گهواره کودک ، گهواره پارچه ای مستطیل شکلی که چهار گوشه آن دو به دو در جهت طول با طناب به نقاطی بسته شده و پس از خوابانیدن طفل در آن حرکت آونگی دارد .
7 – نون اودمه ( nunowduma ) نان روغنی
8 – نون قلمبی ( nungolombi ) نانهای گرد و کلفت محلی
9 – نون بیخسونه ( numbixsune ) نانی که از خمیر باقی مانده از سوخته های نانها تهیه می گردید
10 – ناشتایی ( nâšteyi ) صبحانه
11 – نجگ ( nejg ) عدس
12 – ماستینه ( mâstina ) ماست گاو یا ماست گوسفند در فصل پاییز که آبکی است
13 – نو ( now ) آبشخور چوبی نیمه استوانه ای که از تنه درختان درست می شود ، ( نوع آهنی و سیمانی نیز دارد )
14 – نوه ( newh ) ظرف چوبی مخصوص حمل گاه و کاه گل
15 – نخراز ( noxâz ) بز نر پیر با شاخهای بلند وبزرگ ، جلودار گله گوسفند
« V »
1 – وا دادن ( vâdâdan ) ورقه کردن گچ دیوار ، لو دادن مطلب محرمانه
2 – وارس ( vâres ) تحقیق کردن ، فرصت ، بازرس
3 – ولزگوا ( velezgevâ ) بی بندر و بار ، شوریده و نامنظم
4 – وارفتن ( vâraftan ) خجل شدن
5 – وارفته ( vârafte ) صفتی است برای قیافه هایی که جذاب و دلپسند نیستند ، بی رنگ و رو
6 – وازده ( vâzadae ) میوه و متاعی که مشتریان قبلی نپسندیده اند ، متاع نامرغوب
7 – واهار بند ( vâhârband ) آغل بهاره برای احشام در جلو منازل قدیمی
8 – وادویجه ( vâdvija ) بادبزن
9 – واکن ( vâ-kan ) قسمتی از بدنه چاه که خاک آن ریزش کرده و فراختر از دهانه شده باشد
10 – واخند ، گلخد ( vâxand ) تونلهای تخریب شده داخل قنوات ، تونلهای حفار شده یا تخریب شده طبیعی در داخل چاهها
11 – ورف ( varf ) برف
12 – ولگ ( valg ) برگ درختان و گیاهان
13 – وار ( vâr ) سدخاکی که در جویهای آب برای بند و مهار آب بکار می رود
14 – ورچیدن ( ( var – čidan ) دانه برچیدن مرغان ، بافتن
15 – ولکی ( veleki ) زن هر جایی ، آدم ولگرد ، آدم بی خودی ، بی فایده
16 – وشتری ( višteri ) گوساله ماده یکساله
17 – ور بپری ( var – be – pari ) نفرینی است که اغلب مادران به کودکان می کنند ، ( به طور ناگهانی مردن )
18 – ور رفتن ( var – raftan ) کاری را با دقت انجام دادن ، چیزی را برای درک کردن و یا درست کردن زیر و رو کردن
19 – ور زدن ( varzadan ) قرعه کشیدن
20 – ورز دادن ( verz ) زیر و رو کردن خمیر برای آنکه آرد کاملاً در مایع مخلوط شود
21 – ول ( vel ) یار ، معشوق
22 – وریو ( varyo ) عجول ، شتاب کردن ، انسان عجول
23 – وتی ( vati ) گلوله های پشمی و نخی نیم تابیده
24 – وشه ( vaša ) گرسنه ، گشنه
25 – ولنگ و واز ( veleng – o – vaz ) بی قید ، لاابالی ، وسیع ، گشاد
26 – ور آمدن ( vâramadan ) بالا آمدن خمیر به علت تخمیر
« H »
1 – هاج و واج ( haj – o – vaj ) گیج و منگ ، سردرگم
2 – اونوه یا هالک ( hâkak ) خمیازه
3 – هپل ( hapel ) چاق ، انسان چاق و تنبل
4 – هالو ( hâlu ) آدم ساده وبی آلایش ، انسان احمق
5 – همباجه یا همریش ( hamriš ) باجناق
6 – همچون ( homčon ) دو نفر که با هم در خرد کردن خرمن گندم و جو به هم کمک می کنند
7 – هلیزنه ( helizna ) خراب شدن و لیز شدن زباله کلندون
8 – همداد یا امداد ( ham – dâd ) کمک کردن ، به داد کسی رسیدن
9 – حب ( hab ) قرص
10 – هواخری ( havâ – xeri ) گردش – تفریح
11 – هیز ( hiz ) چشم دریده ، بی حیا
12 – هشت ی( hašti ) سرای خانه ، راهرو ورودی حیات منازل قدیمی که سالنی سرپوشیده است
13 – هیمه ( Hime ) ریشه پهلوی هیزم ، هیمک : چوب سوختنی ، هیزم ، چوب سوختنی
14 – هرچون ( harĉun ) چنگالهای چوبی بزرگ که هنگام خرم کوبی در جدا کردن کاه از دانه بکار می رود
15 – هوه ( hova ) وسیله سرخ کردن آهن با تنورهای محلی
16 - هوره ( hora ) تکه چوب یا آهن که برای محکم کردن دسته بیل یا کلنگ بکار می رود.
17 – هوشینجه ( hošnija ) عطسه
« Y »
1 – ینجی ( yaneji ) یک مقدار ( یک ذره )
2 – یادیه ( yâdiyah ) زن برادر شوهر
3 – یوم شور ( yomšur ) چوب مخصوص کوبیدن کوزل و بافه های جو
4 – یانه ( yâna ) هاونگ سنگی بزرگ
5 – یا ( yâ ) جا ، محل
6 – یاسووال ( yâsuvâl ) محل کشتزار گندم بعد از درون بوته های گندم
7 – یانه ( yânah ) هاون سنگی
8 – یارای ( yârây ) توانائی ، قدرت
9 – یادییه ( yadiyah ) دو زن که همسر برادر باشند
10 – یخال چکی ( yaxalčki ) احوالپرسی
11 – یور ( yavar ) لجباز ، یک دنده
12 – یل ( yal ) دلیر ، تنومند و قوی
13 – یوری ( yavari ) کج نشستن
14 – یو ( yov ) ابزاری چوبی که هنگام شخم زدن برگردن الاغها می نهند و به آن خیش چوبی را می بندند