
دکتر عباسعلی اسکندریان متخلص به نامی
http://www.shahremaymeh.blogfa.com/
میمه ای شهر قشنگ ارزو ای که داری از جوونی رنگ و بو
ای عاروس تخد سور پر طلا دور بو از اهل تو درد و بلا
ای زومادد کهرو و کوه قل کریز ای فدای تو گرده جون عزیز
دوسدد دارم که مهرد در دله مهر تو بسرشته با اوو و گله
قدر تو اونی زونه که مثل من دوربو چند سالی ا ز تو مثل من
حیف تو که اینجوری ویرون ببی کیه ی کرد و لر و افغون ببی
دشت و رزد همه ویرون و خراب دل ادم خون اگرده و کباب
همین وی سی سال پیش اباد بیی الان چرا اینجور ویرون ببیی
چرا نسل جوون قهرشون کرده بشنده همه و طهرشون کرده
انشا ا. جوونا همت اکرنده میمه آباد و پر نعمت اکرنده
همه وا اگردنده به شهر خوشون آقای خوشون بنذه و نوکر خوشون
برای میمه
ای میمه, ای شهر قشنگ خوار و مرده ای کولت از وی مهری هاما همرده
این مردمون قدر توشون هرگز نزونا اونا که اینشون نزونا پس که زونا؟
مثل جوون و جاهلی که از نفهمی وی احترامی بکره با اهل فهمی
ای میمه ایها, میمه چون مانه امونه جزناخلف که ارزش مانه نزونه؟
چند ساله که میمه داره خراب اگرده از غصه دل آدمی کباب اگرده
راستی کشو سرمزدوا و اوو صا فش؟ درخت سنجدهای بلند و سایه سارش؟
صدای میش و وره های تشنه اوو اوشتنده تا برسنده تا لو اوو
جن ورگله ها با کلی ناز و افاده اتمنده تا ور گله پای پیاده
چاشت که ابو تا پیشیم غوغایی به پا بو انگار که کیه همه سرمزدوا بو
کوچه رز و دشت و بره پر از صدا بو سر پیلار تا سر مزدوا پر از صفا بو
همه که واگردانده با ظرفهای پر شیر تاجه پستای چپونا و نون و سر شیر
خدا زونه چه لذتیش دا در لو اوو نون میمه و ماست میش و بعدش یک خوو
عطر چایی آتشی و سایه وید انگار بهشت بو که اینجور اتمه به دید
اکه دلت اشکا اشویی تا چا ملی اوو زلال و سایه دنج, کیف خیلی
یرزه اوسرتر چاه خالقی کارش اکه مزرعش و بعضی رزا آبادش اکه
بالای حوض چاه ملی ده که انگشتی هر طرفده به یک اووگایی انگشتی
دست راستد, سرمزدوای با صفا بو دست چپد چاه وییو و میر اووها بو
روبروده چاه قل کریز و سنجیه بو پی سرده چاه خالقی و حاج ناصر بو
کوچه رزا و دشت و بر چه با صفا بو هر یا ده انگشتی پر از لطف خدا بو
سر بره تا گوچه رشید تا بر رز گرده ......
قطعاتی دیگر
سلام بر اهل میمه از راه دور از گل ونده بگیر تا به چاه سور
به میمه و به وجون و به اذون به گوشگون و تجاره و به چیکون
به لیشو و به لای وید وبه ویو حسن ربا و وندیه و کومو
اما هچکوم مثل میمه نگرده چارشو هچوقت مثل خیمه نگرده
نه اینی که وطنم بووجون همه قبول دارنده گه اووجون
#####
هلا آنان که اهل میمه هستید به هر جایی در این عالم که هستید
خبر دارید میمه گشته ویران شده در کار میمه عقل حیران
نه دیگر شهر را آباد بینی نه دشت و باغ را آزاد بینی
شده شهر قشنگ ما چو یک ده پر از افغانی و دزد و گرسنه
صفا از شهر و باغ و دشت رفته بماندند مردم ما زار و خسته
نه می پرسد کسی از حال میمه نه جایی هست قیل و قال میمه
نه میمه زادگاه و خانه ماست نه اینجا مامن و کاشانه ماست
بیایید جملگی دستی برآریم به میمه آب و آبادی بیاریم
ز رویش گرد محرومی زداییم به دشتش بذر خوشبختی بکاریم
دو باره "مزدوا" گیرد صفایی دو باره شهر ما گیرد جلایی
نباید کرد ترک شهر میمه بباید ساخت از نو شهر میمه
بحمد اله که فرزتدان میمه نمامی افتخار شهر میمه
همه با غیرت و آزاده مردند همه اهل دلند و اهل دردند
دو باره میمه را اباد سازیم وطن از بند غم ازاد سازیم
به امید خدا و همت ما شود امید و شادی قسمت ما
طنز ای امان از سهمیه
باز بنزین گشته کارتی از طریق سهمیه - ای امان از سهمیه
باک ماشینها شده همچون کویر از سهمیه - ای امان از سهمیه
هم شده قیمت گران هم بسته صفهای دراز
هست میلیونها تقاضا از برای سهمیه - ای امان از سهمیه
روزها را می شمردیم تا رسد فصل سفر
کرد موقوف هر سفر را این نظام سهمیه- ای امان از سهمیه
بسته شاید گشته راه دزدی و قاچاق سوخت
لیک گشته باز راه عرضه بی سهمیه- ای امان از سهمیه
جملگی باشیم حافظ , کارت سوخت خویش را
گم نگردد یا عوض با کارت بی سهمیه- ای امان از سهمیه
وقتی هم باید گذاری تا مدیریت کنی
نحوه تنظیم بنزین با لحاظ سهمیه - ای امان از سهمیه
سفره بگشایید محرومان که آید بر سرش
عایدات نفت و بنزین در قبال سهمیه - ای امان از سهمیه
نامی هم خوابانده پی کی را از فقدان سوخت
تا کند تدبیر کمبود نظام سهمیه - ای امان از سهمیه
طبیب بوسه ها
چرا چرا عزیز من, مرا صدا نمی کنی نگاه من به چشم تو, ز من حیا نمی کنی
منم چو سایه همرهت ولی همیشه در پی ات برای من تو یک نظر سوی قفا نمی کنی
چه فکر می کنی کنون, تو استباه می کنی تویی امید و عشق من, تو اعتنا نمی کنی
شروع کن عزیز دل بده علامتی صریح تمام چشم و گوشم و تو یک ندا نمی کنی
تو بودنت جدید نیست درون خانه دلم منم همیشه میزبان, تو یک عطا نمی کنی
چه دیده ای ز زجر من که گشته عین عادتت نثار عشق بیکران بجز جفا نمی کنی
چه کرده ام به تو مگر بجز محبت و وفا نگاه نصف و نیمه ای بحال ما نمی کنی
خسته و دلداده منم آنکه نیافت چاره ای تو هم عناینی بما بهر خدا نمی کنی
اهل کدام مشرب و مسلک و دین و فرقه ای هزار قول میدهی یکی وفا نمی کنی
سر به فلک چو می کشد عشوه و ناز و غمزه ات برای ما ولی بغیر چون و چرا نمی کنی
نما بما عنایتی که کار دل چو مرغکی است اگر پرید از کفت بجز خطا نمی کنی
حساب کن که من شدم ملول در فراق تو تو دامن از سزای ظلم خود رها نمی کنی
به چشم من درآ و در کنار چشمه ای نشین به هیچ جا ی یافته چنین سرا نمی کنی
تویی طبیب بوسه ها منم مریض و ناتوان جمله حاجات مرا تو ناروا نمی کنی
از سر درد عشق تو نامی بی نام شدم درد مرا به بوسه ای چرا دوا نمی کنی؟
دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)
دل آیینه هم لک زد ز شوق دیدن رویت
جهانی پای در زنجیر و بند حلقه مویت
چه حکمت بوده در روز ازل در کار تو زیبا
به مشتاقان نمی بخشی برات دیدت رویت
خوشا آنانکه می یابند روزی این سعادت را
که گردند از مریدان و مقیمان سر کویت
من بیمار را در یاب هلا ای یوسف زهرا(س)
که می یابد شفا درد من از چشمان جادویت
نه طاقت آورم دوری نه راه چاره ای دانم
مگر خود لطف بنمایی به عشاق بلا جویت
برایم پیرهن بفرست که گشته دیده گانم کور
که چون یعقوب می جویم شفا از نکهت و بویت
مرا در یاب و ره ده در صف دلدادگان خود
که نامی هم شود در زمره یاران نیکویت
.........................................................................................
شاعران منطقه میمه - قسمت چهارم
مبحث بعدی .... ضرب المثل های میمه ای