
152- اُوکه بِمَه ، تیممَ باطلهَ : آب که آمد تیمم باطل است .( اصل که پیدا شد فرع باید برود .)
153- اُوگِل اَکِره تا ماهی بِگیره : آب را گِل می کنه که ماهی بگیرد .( فتتنه برپا می کند که چیزی نصیبش شود )
154- اُو که سردَ بودشت چه یک متر چه صدمتر : آ که از سرگذشت چه یک متر چه صد متر فرقی نمی کند ( هنگام بلا و حادثه چه کم چه زیاد تفاوتی نمی کند )
155- اُو نَهه ، وگرنه شنوگر قابلی یه : آب نیست ، وگرنه شناگر قابلی است ( اگر فرصت پیدا کند بهر عملی دست می زند )
156- اُو که سر بالا بشه ، وزغ ابوعطا اَخونه : آب که سربالا برود ، قورباغه ابوعطا می خواند ( نااهل اگر ثروتمند شود ، یا به مقامی برسد ، از حدود خود خارج می شود .)
157- آخر پیری معرکه گیری : آخر پیری ، معرکه گیری ( یک عمر عزت ، در پیری دست به عمل زشتی زده )
158- آخر خانی ، چاه کنی : آخر شاه منشی و اربابی ، کاه کشی و کارگری ( بعد از یک عمر داشتن به فقر افتاده است )
159- گذر پوست دِ دباغی اَکه : آخر گذر پوست به دباغخانه می افتد ( بالاخره روزی به من احتیاج پیدا می کنی ، روزی به من می رسی )
160- آدم وَشهَ ، سنگ جی اَخِره : آدم گرسنه سنگ هم می خورد (آدم محتاج و نیازمند برای تأمین نیاز خود به هرکاری دست می زند .)
161- آدم گِدا ، اینهمه اَدا :آدم گدا ، اینهمه اَدا ( فقیران نباید ناز و ادا داشته باشند )
162- آدم روجَه شک دار نشگی گه : روزه شک دار نباید گرفت .( دانایان و عاقلان ، کاری را که احتمال زیان داشته باشد انجام نمی دهند )
163- آدم دِروُجَن ، کم حافظه یَه : آدم دروغگو ، کم حافظه است .
164- آدم همه کارَه ، هیچ کاریهَ: آدم همه کاره ، هیچ کاره است ( همه کاره عاقبت کاری ندارد )
165- آدم وقتی یا علیش بِوا ، تا آخر کار اُشِده : آدم وقتی با کسی یا علی گفت تا آخر کار باید بایستد ( خیانت در دوستی روا نیست )
166- آدم ناشی ، سُرناور پچی وادِش بی اَکِره : آدم ناشی سرنا را از سر گشادش می زند .( کسی که
کار بلد نیست ، خراب می کند )
167- چند سالَ داره و گلَ پنجَه مُون گلَ میخ خُوستَه : چند سالی است آرد رابیخته ، الکش را آویخته ایم ، چند سالی است داس و درو را رها کرده ایم ( کارهایش را کرده و اکنون آرام سرجایش نشسته است .)
168- آدم دُو جَنِه ، شُو مسجِدَ اَوسه : آدم دو زن دار ، شبها باید در مسجد بخوابد ( افراد دو زن دار همیشه سر گردانند . )
169- درود بردسه علی ، علی پارچه ، علی تالی ، سید علی ( درود برسه علی دو زنه )
170- آر به نوبت ، نوبت تو جی اَبُو : آسیا به نوبت ، نوبت تو هم می شود رعایت نوست در هرکاری لازم است )
171- آسوده کسی که خرندره ، از کاهُ ،یِش خِبر ندره : آسوده کسی است که خر ندارد ، از کاه وجوش خبر ندارد ( آنکه تعلقات دنیوی ندارد ، آسوده خاطر است )
172-آش نِخِردَ ، دَهن سُوته َ: آش نخورده ، ( دهان سوخته ( از این کار ودی نبردم و لیکن اسمم در دهان هاست )
173- آشپز گِه دوتا گِردا ، آش یا شوراَ بُو یا وی نِمک : آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی نمک ( در کاری که دو نفر دخالت کنند ،آن کار ضایع خواهد شد )
174- مُون اُفتو توک بونون : من آفتاب لب بامم ( عمرش به سر رسیده )
175- اُفتو لگن هفتا ، شوم و نهار هیچی : آفتابه لگن هفت دست ، شام و نهار هیچی ( تشریفات مهمانی زیاد است و از غذا خبری نیست )
176- اُفتووه خرج لحیم نِکه : آفتابه خرج لحیم نکن ( پول تعمیر از اصل جنس بیشتر است )
177- بشواَ بروش راست کِره ، چماشش جی کور واکهَ: آمد برویش را درست کند چشمهایش را کور کرد( خواست بهتر کند بدتر شد )
178- بشو ثواب به کِره ، کباب گِردا : آمد ثواب کند کباب شد .( عمل خیر کرد گرفتار شد )
179- بشویون ثواب به کِرون ، سوال گِردادِ چمم کُویا : رفتم ثواب کنم ، گرفتار شدم .
180- اُن ممش ، لولو به بَه: آن ممه را لولو برد ( مطلبی که فکر می کنی ، یا خواهشی که داری تمام شد )
181- درسی که تو بِخوندَه ،مُون وَردَ بِلَدُن : درسی که تو خوانده ای ، من از برم ( آنچه تو می دانی من بیشتر از تو می دانم )
182- اِندِقَه که بِچِریی ، پس دُمبَت کُو : آنقدر چریدی ، پس کو دُنبه ات ( اینهمه که زحمت می کشی پس کو سرمایه ات )
183- اِندِقَه مارش بِخِردَ که اَفعی گِردِیه : آنقدر مار خورده که افعی شده است ( آدم باتجربه و پخته ای است )
184- آدم وی گُناه ، نه تَرسَه : آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ( کسی که می داند خیانت نکرده از حساب پس دادن واهمه ای ندارد )
185- اُنوقت که جیک جیک مَستونت بُو ، ویرز مستونت نَبُو : آنوقت که جیک جیک مستانت بود ، یاد زمستانت نبود ( آنروز را داشتی ، چرا فکر امروز نبودی )
186- آه نِدِره که با ناله سودا کِرِه : آه ندارد که با ناله سودا کند ( بسیار فقیر و مستمند است )
178- اَکَه اکبر هانِده ، خدای اکبر هاده : اگر اکبر ندهد ، خدای اکبر می دهد ( به کسی جز خدا امیدوار نباش )
188- ارث خرس دِ ، کفتار اَرسِه : ارث خرس ، به کفتار می رسد ( پدر که پست شد ، فرزند او پست تر می شود )
189- آدَم بُولدی دَ بترس ، آدم هو چی گر دَ نترس : از کسی نترس که های و هویدارد ، از آن کسی بترس که سر به تو دارد ( افراد جنجالی پاک طینت اند و برعکس اشخاص به ظاهرآرام ، خبیث اند )
190- اَگه یه مو خرس دَ واتری ، غنیمته : اگر از خرس یک مو بکنی ، غنیمت است .( اگر خسیسی یا بد حسابی چیزی کم دارد ، بگیرید )
191- به انداره ، حبه ات بهنگا : به انداره سهم ات ، حرف بزن ( حدود خود را بشناس زیاده روی نکن )
192- به اِندازه ، گلیمت ، پا دراز کِه : به اندازه گلیمت ، پایت را دراز کن ( حدود خود را بشناس ، زیاده روی نکن )
193- دِ لو شون اَوا شاهدِت کیه ، اَشوا دُمبم : به روباه گفتند ، شاهدت کیست ؟ گفت دمم ( به دروغگویانی می گویند که دروغگوی دیگری را به شهادت می طلبد )
194- از روی لا علاجی ، دِ خر اَ وجه خانم باجی : از روی ناچاری ، به الاغ می گوید خانم باجی . ( مجبور است که تملق ناکسان را بگوید )
195- رش ذوا تا ، دِ سبیل خوس : از ریش بکن به سبیل پیوند بزن ( جابجایی شیئی یا کاری که به صاحبش ضررنرساند )
196- خُود به دَر ، مِردِت به دَر: خودت و همراهت هر دو بیرون .(برای دفع بلا تمام عوامل را باید قطع کرد )
197- هر طرف دَ واد اَیه ، واد اَخوسهِ: از هر طرف که باد بیاد ، بادش می دهد ( حزب باد است ، برای رسیدن به هدف به هیچ مذهب و اخلاقی پای بند نیست )
198- گوسه لهَ ، گانه لشَده : گوساله ، تازه زائیده ( برافراد بی مزه و نگیر می گویند )
199- بشنوفت ، نشنوفن اَکِره ، خوشش دِکَری خوسته َ: از این گوش می گیرد ، از آن گوش بدر می کند ( گوش شنوا ندارد ، نصیحت پذیر نیست )
وقایع تاریخی میمه - واقعه کشف حجاب (1)
وقایع تاریخی میمه - واقعه کشف حجاب (2)
وقایع تاریخی میمه - واقعه کشف حجاب (3) وقایع تاریخی میمه - جنگ ورکان (1)
وقایع تاریخی میمه - جنگ ورکان (2) وقایع تاریخی میمه - فتنه افغان ها (1) وقایع تاریخی میمه - فتنه افغان ها (2)
شاعران منطقه میمه (1)
شاعران منطقه میمه (2) شاعران منطقه میمه (3) شاعران منطقه میمه (4) شاعران منطقه میمه (5)
ضرب المثل های میمه ای (1) ضرب المثل های میمه ای (2) ضرب المثل های میمه ای (3)